نفی تفکری غیرآشپزخانهای!
هیچچیز ذاتاً زنانه نیست. گفتگو با علی بابا چاهی / مریم آموسا

اشاره:
علی باباچاهی برای علاقهمندان شعر معاصر نامی آشناست که چندان نیاز به
معرفی ندارد. او از شاعران تأثیرگذاری است که جدای از چاپ سیزده مجموعهی
شعر بهکار تحقیق، نقد و پژوهش در شعر معاصر ایران نیز پرداخته است و از
او آثار متعددی در حوزههای یادشده خواندهایم؛ "گذارههای منفرد"،
"سهدهه شاعران حرفهای"، "این بانگ دلاویز"، "عاشقانهترینها"، "تاریخ
شفاهی ادبیات معاصر ایران شمارهی پنج (گفتوگو با علی باباچاهی") و ...
از آن جمله است.
"شعر امروز، زن امروز" آخرین اثر علی باباچاهی است
که بهزودی توسط نشر "ویستار" منتشر میشود. این کتاب آنتولوژی شعر مدرن
ایران است و اگرچه بر شعر مدرن زنان درنگکرده، اما شعرهای سنتی شاعران زن
ایران را نیز در بر میگیرد. با مؤلف این کتاب حول محور "ادبیات زنان" به
گفتوگو نشستهایم.
بهنظر میرسد که در ده سال اخیر زنان نویسنده کانون توجه اهل هنر و ادب و صاحبنظران قرار گرفتهاند. ممکن است بفرمایید اگر این نظر درست است دلایل آن چیست؟
اگر فرضاً در سدهی نوزدهم در غرب، زنان از اینرو که خوانندگان علاقهی بیشتری برای مطالعهی آثار مردان از خود نشان میدادند با نام مستعار روی صحنه ظاهر میشدند، در حال حاظر قضیه برعکس اگر جلوه نکند، واقعیتی هم ندارد. چرایش یکی هم این است که پارهای از نویسندگان زن در یکی دو دههی اخیر، خوش درخشیدهاند؛ دیگر اینکه از حاشیه به متن آمدن زنان - کموبیش و بههردلیل - مقولهی قابل درنگی است. بههرحال تفاوت جنسیتی در امر مطالعه و قضاوت دربارهی آثار رماننویسان زن، موضوعیت خود را از دست داده است.
به اشاره که بگویم "هویتسازان"! یا به بیان بهتر "هویتزدایان( "نه صرفاً تلویزیونی) که بهفکر امحاء چهرههای فرهنگی - هنری برآمدند، ضرورت حضور زنانِ خلاق در عرصهی اجتماع بیشتر احساس شد. از طرفی زنان از حاشیهنشینی به ستوه آمده بودند، به خیابانها آمدند، به جبهه (پشتجبهه)ها رفتند: بازیافت هویتها! بنابراین اگر زنان "قلمی" در این بیشتر از ده سال قدم بیشتری برداشته باشند امری طبیعی است. اگر سادهسازی نکرده باشم در این دو دهه، بهرغم تضییقات مقطعی، زنان (و مردان) به تصحیح و تکوین و تکامل فرهنگی بیشتری اندیشیدند. این دقت و سرعت در زمینهی شعر، رمان، سینما جلوهی پررنگتری دارد. خوب! اگر قرن بیستم را به تعبیری "مبتنی بر سیلاب واژههای [جاری] بر صفحهی کتابها، روزنامهها و تلویزیون و ... دوران نثرنویسی بدانیم"، از مجرمیت( !اهمیت) شعر (و عشق) چیزی کم نمیشود.
- و اما کلمات با ذخایر فرهنگی به میدان (نه لزوماً میدان جنگ)! میآیند!
کلمات، مولد متن (فرهنگ)اند و فرهنگ، سرشتی القایی-اقناعی دارد. شرایط فرهنگ جهانی و سرعت چاپارهای فراارتباطی! حضور فرهنگی زنان را هم امکانپذیرتر کردهاست. این قلم بهدستان هوشمند، بر سنتی فرهنگی-اقتصادی تکیه دارند که ناظر بر مسخشدگی و مثلهمثلهکردن حضور و هویت فرهنگ آنان (زنان) است.
به بیانی، حضور چشمگیر نویسندگان زن در دهههای اخیر، ناگهانی و فورانی نبوده است. این حضور پُرغرور را نمیتوان جدا از عملکرد نهادهایی مختلف همچون کنفرانس ملل متحد در سال ۱۹۸۰ و فعالیتهایی در زمینهی کلیشهزداییهای جنسیتی از طرف سازمان یونسکو و جنبش رهاییبخش زنان در سطح جهان بررسیکرد. این توضیحات البته بدین معنا نیست که شرایط ظاهراً متناقض جامعهی خودمان، زمینهی حرکتهایی فراتر از بحرانهای مقطعی را برای حضور هنری زنان فراهم نکرده است. ارزانی کاغذ هم شاید از این پس زنان نویسنده را بیشتر کانون توجه اهل هنر قرار دهد!
کدام بخش از ادبیات زنان بیشتر مورد توجه است؟
مورد توجه چه کسانی؟! و با چه میزان معرفت و آگاهی از ادبیات زنان؟ (ادبیات زنانه؟)!
در شعر، مریم حیدرزاده و در رمان، فهیمه رحیمی مورد توجه بخش چشمگیری از افراد جامعه قرارگرفتهاند. جرمی که مرتکب نشدهاند؟! در ادبیات غیرزنان-لطفاً در اینمورد زیاد نرده (و پرده) کشی نکنید- ! قضیه از همین قرار مگر نیست؟ مضافاً به اینکه بحث ادبیاتِ (شعر و داستان) در "وضعیت دیگر" هم پیشآمده. بحث تحلیل و تجلیل و مقایسه در میان نیست. رضا براهنی، محمدرضا کاتب، لیلا صادقی و ... "طور"ی مینویسند، درویشان و دولتآبادیِ قدیم، "طور"ی دیگر! اینکه خوانندگان بیشتر سراغ رمان و همچنین رمان زنان میروند، امری امروزی نیست. گلایهی "شیمبورسکا"ی شاعر از خواننده بیشتر از "تونی ماریسونِ" نویسنده است و شِکوهی اوکتاو یوپاز بیشتر از گارسیا مارکز! من اما نه سیم خارداری بین ادبیات زنانه و مردانه میکشم و نه فاصلهای میاندازم بین شعر و داستان!
میدانیم که در عمیقترین رمان، نوعی عنصر سودمندی (اطلاعرسانی / سرگرمکنندگی) تعبیه شده است. در داستانهای منظوم - شاهنامهی، فردوسی، آثار منظوم نظامی و ... - نیز قضیه از همینقرار است. شعر و داستان و رمان خوب، دوستان خوب یکدیگرند! جز اینکه بسیاری از نویسندگان خوب، از خواندن شعرهای خوب معذورند!
چرا در کنار شاعران، قصهنویسان و رماننویسان زن، زنان صاحبنظر و منتقد در حوزهی هنر و ادبیات نداریم؟
اگر بپذیریم که "هیچچیز بهطور ذاتی زنانه نیست" باید به موارد و موانع دیگری فکرکرد که فرضاً سبب کمبود حضور زنان صاحبنظر و منتقد شده است. گمان نمیکنم این موضوع را بتوان از دیدگاه زیستشناختی پیگیریکرد.
- معترضه و شاید هم ظاهراً بیارتباط با پرسش شما!
(رابطهی بنت کعب و طاهره قرهالعین در راه شعر (عشق) و نقد و نظر تعبیهشده در آن، مگر بهطور فجیعی کنار کارد! گذاشته نشدند) اگر حرف شما را بپذیرم این احتمال وجود دارد که نقش کلیشههای فکری و تأثیر پیشفرضهای موجود در ساختارهای متفاوت اجتماعی، زنان نویسنده را جبراً (دلخواسته؟)! بیشتر به سمت شعر و رمان سوق داده باشد و نه نقد و نظر و تحلیل و بررسی! البته با تأکید بر انکار این باور که حضور حاشیهای و همچنین ویژگیهای زنان، فرآیند نظام طبیعی است. از طرفی اگر زنان میتوانند - که توانستهاند - در نقشهایی غیررمانتیک! همچون قاضی، وکیل، مهندس راه و ساختمان، مکانیک و ... ظاهر شوند، دلیلی وجود ندارد - دارد؟- ! که ... بگذریم. این اسمها را که نمیتوانم در این زمینه فراموشکنم: آذر نفیسی، مریم خراسانی، هلن اولیایینیا، بنفشه حجازی، پوران فرخزاد و ...
بهنظر میرسد عدهای از زنان نویسنده خود را فمینیست میدانند و بهزعم خود خالق آثاری فمینیستی هستند. اگر این تصور درست باشد، فمینیسم در جامعهی ما چه جایگاهی دارد آیا زنان مدعی ادبیات فمینیستی توانستهاند ادبیاتی زنانه را پیریزی نمایند؟ و اگر توانستهاند ادبیاتی زنانه را پیریزی نمایند نمونههایی از آنرا نام ببرید. دیگر اینکه برای اینکه زنان به ذهن و زبان ویژهی خود دست پیداکنند و آثارشان از ویژگی کاملاً زنانه برخوردار باشد و ادبیات اصیل فمینیستی را خلق نمایند چه عوامل و شرایطی باید فراهم شود؟
اگر اجازه بدهید به هر دو پرسش یکجا پاسخ میدهم: اگر بهرغم تقسیمبندی فمینیسم به فمینیسم لیبرالیستی، مارکسیستی، سوسیالیستی، رادیکال یا انقلابی؛
الف) فمینیسم در تضاد با جلوههای مشخص تبعیض جنسیتی عملکند، اگر در تضاد با اثبات و القاء تبعیض جنسیتی باشد، اگر در تضاد با کاستن از ارزشهای فرهنگی-اجتماعی جنس مؤنث باشد، اگر همگام با "اندره میشل" معتقد به اقدام برای پاکسازی نظام آموزشی از تبعیض جنسیتی باشد، اگر تعلقات فمینیستی به تعصباتی نینجامد که زنمحوری را مدّ نظر قرار دهد که نیوتن کاشف جاذبهی زمین را هم زن بداند (بهتعبیر ویرجینیا وولف)؛ در اینصورت فمینیسم هیولای گیرم مادینهی ترسناکی نخواهد بود!
ب) تفاوت؟ آری! تخاصم، نه!
آیا ادبیات زنانه همان ادبیات فمینیستی است؟
اگر فمینیسم و نقد فمینیستی درصدد نقض و نفی قدرت-دانشی باشد که نوشتار مسلط (مذکر) و گفتمانهای غالب (مردانه) را به دیدهی شک و نیز اعتراض مینگرد، ادبیات زنانه میتواند همان ادبیات فمینیستی باشد؛ اما اگر نقد و نگارش فمینیستی به زنسالاری - قدرت / دانشی که ازطرف نوشتار زنان (زنانه) بینجامد - باید ادبیات فمینیستی را - نه همچون ادبیات زنانه - قدری تندخو تصورکنیم.
پ) "مرد؛ جنس نر، انسان مهم، تنها آدمیزادی که اهمیتی دارد"!
اگر جملاتی از ایندست را "غرش تندرآسای فمینیستی" بدانیم، خوب! بله...
اما اگر بهرغم تندخوییهای مردسالارانه، یادمان باشد که این جملهی نیمهقصار مردانه هم وِرد زبانهاست که پشتسر =( حمایتکننده - رفیق شفیق) هر مرد موفقی، زنِ هوشمند لابد مهربانی حضور دارد، فمینیستهای گرامی باید =( پیشنهاد میکنم) از نگاه و نگارش تقابلی (تخاصمی) بر حذر باشند!
ت) آیا تقسیمبندیهایی همچون شخصیت مردانه و یا زنانه، جنبهای القایی ندارد؟
- در اینمورد شخصیت انسانی، عنوان مناسبتری بهنظر نمیرسد؟
- تفاوتهای بیولوژیک و زیستشناختی آیا میتواند چنین تقسیمبندیهایی را موجه نشان دهد؟
- آیا این تقسیمبندی - شخصیت زنانه و مردانه - باعث میشود که مردان شبیه زنان بنویسند؟ (باتوجه به اینکه مردان لزوماً شبیه هم و زنان، شبیه یکدیگر نمینویسند)
- این تقسیمبندی آیا برآمده از ساختار نظام مردسالار نیست؟
- این تقسیمبندی آیا منجر نمیشود که بین احساسات انسانی؛ سیمخاردار کشیده شود؟
بد نیست از روی این جملهی معروف چندبار بنویسیم: "انسان باید جایگزین زن و مرد شود." با اینهمه "وولف"ی هم که فکرکنیم / نکنیم: "جای بسی تأسف است اگر زنان مانند مردان بنویسند... یا ظاهرشان شبیه مردان باشد."
- نویسنده، فقط نویسندهبودن! صفکشیِ مردانه-زنانه ممنوع! بهتر نیست؟
ث) درست است که نویسندگان زن در ایران، پیششرطهای سنتی زنبودن را - مستورگی بیان، بیان کنشهای جنسی / جنسیتی و ... را در نوشتار خود به یکسو نمینهند؛ اما نقش زن را هم درحد "محبوب حصاری" یا "فرشتهی خانه" در آثار خود برنمیتابند و بنابر جبر زمان، حضور و حرکت مشخص و بعضاً متمایزی در عرصهی ادبیات امروز دارند و بدین طریق از زیر چتر غیرلازم استیلای نوشتار مذکر بیرون میآیند / آمدهاند.
ج) جنس مسلط، ادبیات مذکر! تفاوت در نوشتار از اینجا نیز نشأت میگیرد، تأکید برخی از نویسندگان زن (و مرد البته) بر بیان جنبههایی از زندگی جسمی / جسمیتی در رمان و ... علاوه بر تابوهای قابلتصور به سلطهجویی ادبیات مذکر نیز بیارتباط نیست (نمیدانم چرا در این پرانتزِ ناگهانی بهیاد جملهای از سیمین بهبهانی افتادم که بهنظرم جای اگر و اماهای بسیاری دارد. میفرماید: "خصیصهی هنر زن، حساسیت و ظرافت و عاشقی است و خصیصهی هنر مرد، خونسردی و خشونت و تعقل است( "یاد بعضی نفرات، ص ۷۷۶) بگذریم / گذشتیم!
چ) ذهن و زبان زنانه!
بر منکرش لعنت! اما فراموش نکنیم که یک رمان، از شخصیتهای مختلفی برخوردار است. در اینجا نویسندهی زن مجبور است بیش از آنکه به فکر نگارشی زنانه باشد، به تنوع و تکثر شخصیتهای رمان که از ذهن و زبانهای مختلفی بهرهورند، بیندیشد. طبعاً جهانبینی نویسندهی زن را فراموش نکردهام. بهتر است زنانهنویسی، نوشتار زنانه، ذهن و زبان زنانه و ... را در نقش قدرتی سرکوبگر مطرح نکنیم. یادم میآید خانم مترجمی اثری از یک نویسندهی مرد ترجمه کرده بود، من ویراستار این متن بودم. این مترجم عزیز به ناشر (با توپ و تشر به من البته) میگفت: باباچاهی به چه حقی نثر زنانهی مرا - لابد به نثری مردانه - تغییر داده است! بههرصورت رمان یک اثر چندصدایی است، حسبحالی شاعرانه - و نه شعری - نیست که ملزم به رعایت لحن نوشتار مؤلفش (زن) باشد.
ح) فکر میکنم نویسندگان زن و مرد با مسایل مشترکی نیز مواجهاند که عجالتاً "برهنهنگاری" و ... را به تأخیر میاندازد. از یکسو گردنهی حیران، قتلهای زنجیرهای و ... از سوی دیگر خفاش شب، کرکسها و ... خوب! با جنسیت متفاوت، به موضوعات مشترک میتوان پرداخت. با کدام چراغقوه بگردیم گرد شهر، تا مؤنث"نگار"ی را پیداکنیم که مؤنثنگاری را بر سر بیان این فجایع گذاشته باشد؟ من خبر ندارم اگر / خبرم کنید!
فکر من این است که در حوزهی شعر و رمان، شاعر و نویسنده با نوعی مشترک از خط قرمز - محدودیت؟- ! روبهروست . فکر نمیکنم حالیا خط قرمز ویژهای برای ادبیات زنان در نظر گرفته باشند. نویسندگان در سطح جهانِ دیروز و امروز، سرعتگیرها را با تمهیداتی خاص نادیده گرفتهاند.
مارکس میگوید استقلال زنان در گرو استقلال اقتصادی آنها است. شما در اینباره چه نظری دارید؟
"غم نان اگر بگذارد"! این جملهای است که با قلم یک مرد نوشته شده است. عدم امنیت مالی، زن و مرد را نمیشناسد. طبعاً نظام مردسالار همانگونه که زنان را در حوزههای فرهنگ و سیاست زیر سیطرهی خود قرار میدهد، در حوزهی اقتصاد نیز عملکردی جز این ندارد، بهویژه که خدمات اجتماعی / اقتصادی خاصی - البته برپایهی پیشفرضهای تفکری مذکر - همچون خدمات خانگی و تربیت و پرورش کودکان را به آنان محول کرده است.
عدم امنیت اقتصادی و نیاز به حمایت، نوعی سلطهپذیری را برای زنان در پیدارد. از اینرو عدم امنیت اقتصادی، سببمیشود آگاهی عمومی بخش عظیمی از زنان جامعه به تأخیر افتد یا تعطیل شود. ناآگاهی نیز سبب سرکوب انگیزهی تغییر در زندگی اجتماعی زنان خواهد شد. ویرجینیا وولف با توجه به اینکه زنان اروپا تا اوایل قرن نوزدهم از داشتن "اتاقی از آن خود" محروم بودند مینویسد: اگر چیزی بهرغم همهی مشکلات نوشته شود معجزه است. او بر این نکته تأکید دارد که: به او صد سال دیگر مجال دهید ... اتاقی از آن خویشتن و هرسال پانصد لیره پول در اختیارش بگذارید ... آنگاه خواهید دید روزی ... در قرن دیگر کتابی بهتر خواهد نوشت (ویرجینیا وولف بهنقل از "زنان و رمان" ترجمهی علی آذرنگ) اما خانم رزا لیندا نویسندهی کتاب زنان و رمان در تضاد با تفکر "وولف"ی مینویسد:
... بیش از صد سال از سدهی آیندهای که ویرجینیا وولف از آن سخن بهمیان آورده گذشته است، بیآنکه "زنی همانند شکسپیر" بهبار آمده باشد ... عوامل تاریخی و فرهنگی، شکل و جایگاه پدیدارشدن نیروی برانگیزندهی آفرینش هنری را رقم میزند و این امر تنها به جنسیت وابستگی ندارد (زنان و رمان، ص۴۰)
بهگمان من "وولف" در امر آفرینش هنری بر جنسیت تأکیدی خاص ندارد، بلکه او همانگونه که واقعیت، داستان و حقیقت را در تبادل با یکدیگر ارزیابی میکند، بر این نکته نیز تأکید دارد که:
تقسیم ثروت و علم بین زن و مرد هرگز برابر نبوده و زنان پیوسته مورد تبعیض بودهاند و هستند. (خانهای از آن خود، ترجمهی صفورا نوربخش، ص۱۰)
در مورد "اتاقی از آن خود" ویرجینیا وولف چه میگویند؟
- مقدمهی مبسوط کتاب "اتاقی از آن خود" نوشتهی مترجم ارجمند خانم صفورا نوربخش حرف ناگفتهای به جا نگذاشته است! من چه بگویم که تازه هم باشد و رونویسی هم! نباشد؟ بالاخره یهکاریش باید کرد؟!
ببینید! وقتی یک نویسندهی زن یا زن نویسنده در اوایل قرن بیستم، مفروضات سنتی از جنسیت را در عرصهی نوشتار به چالش میگیرد و کتاب او " -اتاقی ...- " نقش متنی فمینیستی با قدرت نهفته در نوشتار مسلط و نه لزوماً با جنس مسلط به ستیز برمیخیزد، البته که مسألهآموز است.
- میگویند "وولف" کتابش را با "اما" یعنی از وسط متن آغاز کرد، تا سنت مقالهنویسی را به "بازی" بگیرد، بهگمان من اما آنجا که کلیشهها و تبعیضها و محدودیتهای جنسیتی به "بازی" گرفته میشود با عناصر متعرض یک متن فمینیستی مواجه میشویم که برتر از سنتشکنی در سنت مقالهنویسی است. دیگر اینکه این "اما" در سرآغاز "اتاقی..." چه مقدار کار و کردارهای نامنتظره از خود نشان داده، قبول آن بهطور دربست - که مقداری هم مشکل است - مرا چندان سرمست نمیکند؛ اما نکتهی قابل درنگ در این سخنرانی " -اتاقی ...- " این است که وولف نمیخواهد حقیقت یکه و یگانهای را از زن و داستان بهدست بدهد، بلکه او میخواهد شنوندگان (خوانندگان) خود را با پرسشهای تازهای به خانههایشان برگرداند. محورهای این کتاب را میتوان چنین برشمرد:
۱) مؤلف با لحن گفتار، دمار از روزگار جناح مخالف درمیآورد. جناح مخالف مردانی هستند که راه نوشتن را بر زنان سد میکنند.
۲) مؤلف، نکات زیر را بر زبان زنان دیگر جاری نمیکند، بلکه از زبان زنان هنرمند دیگر بیان میکند، از زبان شاعری که مینویسد: افسوس زنی که قلم بهدست گیرد / بهنظر دیگران گستاخ است / این خطا با هیچ فضیلتی جبران نمیشود. به ما میگویند دربارهی جنسیت و راه و روش خود به خطا میرویم / بچهدارشدن، مُد، رقص، لباس، بازی / اینها چیزهایی است که باید در آرزویشان باشیم (اتاقی ... ص)
۳) مقاومت! چه در اتاقی از آن خود و چه در اتاقی بیرون از شهر!
۴) دیدگاه فمینیستی مؤلف در ترسیم بانوان افسردهی قلمبهدست و بیان استعدادهای تحقیرشده و تمسخر احمقانهی زنان از طرف جنس مسلط، قابل ستایش است.
۵) مؤلف به جنگ با این دیدگاه ارتجاعی میرود: "وقتی بچهدارشدن مطلوب نباشد، دیگر به زنان نیاز نیست"!
۶) با نثری سیال، تداعیبرانگیز و بینشی مکاشفهای، نظامِ مردسالار را که بر تبعیض جنسیتی تأکید دارد، محکوم میکند.
۷) ارزشهای زنان اغلب با ارزشهایی که بهدست جنسیت دیگر وضع شده، متفاوت است.
۸) مؤلف میپرسد چرا باید چنین اندیشید؟: "هیچ زن عاشق و نجیبی نمیبایست کتاب بنویسد"!
۹) و بالاخره بشنوید از زبان زنانی که "مثل جغد زندگی میکنند، مثل حیوان کار میکنند و مثل کرم میمیرند:" در کتابخانههایت را قفلکن، اما با هیچ دری، هیچ قفلی، با هیچ زنجیری نمیتوانی ذهن مرا به زنجیر بکشی! بهجاست اگر در "اتاقی از آن خود" ویرجینیا وولف، آغازینگی نقد و تفکر فمینیستی را جشن بگیریم!
کدامیک از نویسندگان زن ایرانی چه در حوزهی ادبیات داستانی، چه در شعر، به ذهن و زبانی زنانه نزدیک شدهاند؟
وقتی در سدهی نوزدهم میلادی در اروپا تعدادی از نویسندگان زن مجبور بودهاند با اسم مستعار مردانه آثار خود را بهچاپ برسانند و ظاهراً هویت زنانهی خود را انکارکنند و نگاه مردسالار، رمان را "پهنهی ویژهی مردان" بداند، طرح چنین پرسشی از جانب شما هنوز هم چندان غیرمنتظره بهنظر نمیرسد!
فروغ فرخزاد بنیانگذار شعر مؤنث فارسی نامیده میشود! چرا؟ طبعاً بدیندلیل نیست که تکیهکلامهایی همچون "خدا مرگم بده" یا "روم سیاه" را در شعرش بهکار گرفته است، حتا بهدلیل انتخاب لحنی محاورهای برای شعرهایش هم نیست. شعر فروغ در واقع در تضاد با حوزههایی ممنوع از معانیِ ظاهراً معتبری ابراز وجود میکند، که بینشی مذکر، بنیانگذار آن است.
بنابراین "طناب رخت"، "چرخ خیاطی"، "آشپزخانه" و ... در شعر فروغ از آنرو عناصری زنانه محسوب میشوند که زندانی بلورین را برای زنان پیشنهاد میکنند، مگر اینکه عناصری از این دست بهطور مادرزادی با زن زاده شده باشند!
نفی تفکری غیرآشپزخانهای! و البته فراروی از سد و موانعی که رفتار و کردار و نوشتار مردانه، مبدع و مروّج آن است.
بنابراین ازاینپس اگر در شعر و داستان معاصر، زنی سینی بهدست ظاهر شود، مؤلف، لزوماً در صدد تأیید چنین نقشی ازلی! نخواهدبود. بر همین مبنا شعر و ادبیات داستانیِ جدّی ما در حوزهی تفکر "اتاقی از آنِ خود" را برای خود دستوپا کرده است. اسم ببرم یا نه؟ چندان فرقی نمیکند!
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۵/۲۹ ساعت 10:33 توسط