بهعهدهی من است
شعر تازهای از علی باباچاهی:
بهعهدهی من است
همهی کارها را بهمن واگذار:
مردهگانی که هنوز دنبال دندانهای طلاشان میگردند
دلبرکانی که در سردخانه بههوش نیامده،
سنگ قبر عاشقهاشان را بغل کردهاند:
ارجونا کرشنا ایندورا
ودا ریگودا گیتا یوگا
مندرجاتِ بر سطح آب مستخرجاتِ دریا را بهمن واگذار
«ایندورا» دخترش را زندانی کرده در صدف (معترضام!
شن وُ ماسه وُ ریگ وُ گوشماهی به نگهبانیاش واداشته
قفسی را هم از درخت آویختهاند که چشمهای مرا ـــــــــــــــــــــــــــــــ
جویدن وُ تفکردنِ شن وُ ماسه وُ ریگ وُ گوشماهی را
بهمن واگذار
هندو بهتماشای جزر و مدِّ من از خانه زده بیرون
ارجونا کرشنا ایندورا
بویِ جویِ مولیانِ رودِ گَنگ را بهمن واگذار
اینصحنهها کلاً در تهران فیلمبرداری شده
(اشتباه نکنید!
در نازیآباد هم کشفهای کشفناشده هست زیاد هست:
میخانههای تخریبشده سقاخانه شمع شمایل
سرابِ نطلبیده آبشاریست که از خواب میپراندَم
نزدیک وُ دور و آب وُ سراب را بهمن واگذار
ترمز کنید لطفاً پیاده میشوم!