در مایه‌ی دشتی


«در مایه‌ی دشتی»


{به‌یاد عزیزانی که زلزله‌ی بوشهر آنان را

از ما گرفت / وَ برای همشهری‌های سوگوارم} 

                                  _ علی باباچاهی _



کُشته‌شدگان هنوز خبر هولناک را نشنیده‌اند (۱)

شُکوه وُ شگفتی یکی دوتا نیست     نشنیده‌اند

احوال ما به‌خیزش اَثـقـالِ (۲) زمین ربط دارد

و مردگان تازه     تازگی‌های خودشان را تکمیل می‌کنند:

صورت‌های تازه     با دهن‌های تازه‌ی بسیار

                          چشم‌های تازه‌ی بسیار

                          بسیارهای تازه‌ی بسیار



چون زمین به لرزش خویش بلرزد (۳)

لرزه‌به‌لرزه لرزیدیم     با لرزه‌های تازه‌ی بسیار

همه̊‌عالم به‌ترس اندرست وُ     من هم (۴)

واصلانِ به‌گور وُ به‌گودال متعجب‌اند وُ     من هم

تعجّب ندارد پدر!

میرمهنّای دریانشین نیز تعجّب کرده

                                به‌موقع ولی

ما دیر رسیده‌ایم     کمی دیر

شاعران مُرده کمی دیر̊ دیر می‌رسند     شروع کنیم:

برای شکافیدن‌های کوه     وَ خرابیدن‌های خانه

                                              کلمه داریم!

برای زاغچه‌ای که این‌همه جان‌وُجسد را

                      نمی‌تواند یکجا دفن کند

                                     کلمه داریم!

کمبود بیل‌وُکلنگ را با کلمات جبران می‌کنیم

مهار می‌کنیم با کلمات نیش عقرب وُ زهر مارهای

                                                 سراسیمه را



چنگ زد وُ جمع کرد از روی زمین

شیون‌های کُپه‌کُپه شده را

قاطی‌شان کرد با هم.

خیس وُ     خلاص

هنرآفرینی می‌کند شاعری که

کارش کوزه‌گری‌ست.

                   


                   «فروردین ماه ۱۳۹۲»


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ کنایه به‌سطری از برتولت برشت.

۲ ـ اشاره به‌سوره‌ی زلزله (قرآن کریم).

۳ ـ از سوره‌ی زلزله.

۴ ـ گیتا (بَهگَوَد گیتا) سرود خدایان.




لب خندان بیاور


عیدانه‌ی «علی باباچاهی» در سایت انتشارات نگاه


«لبِ خندان بیاور!...»

"بهار آمده است"؛ بحث در این نیست!
"دریچه را بگشای"؛ مسئله این است!
تجربه و تدبیر امّا در این میان کارسازتر است. در این معنا که به‌تعبیر سعدی: "به‌قفا می‌نگرم" که چه سال وَ سال‌هایی بر ما گذشت وَ چه احوالی!
و "ز همراهان اثر جز نقش پا نیست!" چه تفاوت که اهل هنر بوده باشند این رفیقان یا جانشان از گرسنگی در خطر؟!
راستی در سالِ پشتِ سر چه مایه مهر و گشاده‌دستی با اطرافیانِ خود داشته‌ایم وَ چه میزان حسد و تنگ‌چشمی احتمالا"؟!
"هرچه بود گذشت" بگذریم! وَ می‌گذرد همچنان که گذشت وَ می‌گذرد!
پس بهتر آن که بگشائیم از نو دریچه را و دریچه‌ها را یکی‌یکی بر افق‌هایِ پیشِ رو! با نکته‌هایی که از گذشته آموخته‌ایم و گذشته‌ها مسئله آموزند غالباً!
بهار امّا یک بهانه است. عید یک بهانه است. گیرم سنتی دیرینه که در این ایّام غبار کینه‌ها را از سینه‌ها می‌زدوده‌اند. ما نیز چنین کنیم چرا که: "چنین کنند بزرگان!"
عید برای کودکان دل‌پذیرتر است! گرفتاری‌ها اگر اجازه ندهند که به کودکِ درونمان فرصتِ بازی و طنازی بدهیم، سخت باخته‌ایم ما! وَ خفه کرده‌ایم – بی‌آن‌که بدانیم – کودکِ معصومی را که گاه‌و‌‌بی‌گاه منتظرِ بازی کردنِ با ماست.
به بیان دیگر شرط ادب‌ و طرب آن است که مسیر "نگاهِ"مان را کمی تغییر بدهیم؛ تا ببینیم وَ بشنویم صدای امواج دریایی که در کنار ماست. گویا همان ساحل‌نشینانی هستیم که عاجزیم از دیدن و شنیدن دریا. از فرطِ تکرارِ دیدن‌ها البّته!
نگاه تازه، زبان تازه!
وقت آن است حالیا که در "نشرِ" این "نگاه" مایه‌ی بیشتری بگذاریم، تا هم‌زبانی، هم‌دلی بیشتری آوَرَد.
ما اهل صحبتیم نه نصیحت‌گر بی‌کار! چرا که عشق را برتر از عقل روزمره (عقل معاش) می‌دانیم.
فرصتی است اکنون که ما یارانِ شما در انتشارات "نگاه" به‌سهم خود دریچه را بر بهارِ در راه بگشاییم وَ "طالع اگر مدد کند"، در سالِ نو با احوالِ نو به پیشواز شما خواهیم آمد وَ کتاب‌به‌کتاب به‌شما لبخند خواهیم زد.
این عشق بی‌گمان دوطرفه است، هم‌چنان که تا امروز بوده. امروز، فردا، روز و نوروزتان خوش؛ وَ بهاران خجسته باد!

                                                                                                        علی باباچاهی
                                                                                                              بهار 92


عالم خاص


شعری از مجموعه‌ی در دست چاپ ِ «باغ انار از این‌طرف است» - انتشارات نگاه: 



«عالم خاص»


با چشم‌های خودش دید که کور مادرزاد است

انگشت در خاک فرو کرد     فوران زد تاریکی

تاریکی قابل تفسیر می‌کند صورت‌ها را

مشعل می‌افروزد     عمیق‌تر می‌کند ظلمات را

عاشق‌پیشگی‌ام در تاریکی شکل گرفت

شکل     به‌شکل سرایت می‌کند     به کوچه     به بازار

آن     به‌این     این به آن     طرف     به‌طرف

و خانه‌ی خاله خیلی نزدیک بود

کلاغی که مادرم را زیر اشیاء زینتی دفن کرده بود 

                                                  خبر داد که ـــــ

و خواهر مادرم از صندوقچه بیرون پرید

با چشم‌هایی که در شهرهای جنگ‌زده پیدا کرده بود

گذاشت جلوم     گفت:

- انتخاب کن پسرم     از چشم‌هایی که به‌دهان تو زل زده‌اند

تاریکی     تاریک‌تر کرده بود چشم‌ها را

عاشق‌شدن امکان نداشت     برنداشتم

چشم‌هایی که به‌‌دندان جویده بودند 

گوش و هوش و     دست و دماغ دشمن را

به ثقلِ تاریکی برگشت     کورِ کور     آدمِ کور

به‌خانه     به‌چشم‌خانه‌ی در صورتش

با تمرکز بر نقطه‌ای که پر از چراغ‌هایی خاموش بود

و عصا     همان نیِ هجرانی است

با جرقه‌هایی که     تِق     تِق     تِق!


                                                          «تیرماه 1391»



کبریت اختراعِ مادرم بود


گفت وگوی اختصاصی نگاه با علی باباچاهی
کبریت اختراعِ مادرم بود!


نگاه: علی باباچاهی هرازگاهی به انتشارات نگاه سر می زند. گاهی برای چاپ مجموعه شعر وگاه برای انتشار کتاب های انتقادی اش. اما بعضی وقت ها هم می آید تا سری به ما بزند و دلی تازه کنیم . چند روز قبل که باباچاهی به دفتر نگاه آمد نشستیم و کلی ازدیروز و امروز خودمان و شعرحرف زدیم . فرهاد خاکیان دهکردی نویسنده جوان و منتقد فعال این روزهای مطبوعات هم در جمع ما بود، او فرصت را مناسب دید تا چند سوال اساسی در باره شعرازباباچاهی بپرسد واو هم درکمال خوش رویی به همه سوالات پاسخ داد.
آن چه در سایت خبری تحلیلی انتشارات نگاه می خوانید گفتگوی کوتاه فرهاد خاکیان دهکردی با علی باباچاهی است .


با خبر شدیم به زودی مجموعه شعر "باغ انار از این طرف است" از شما در انتشارات نگاه منتشر می شود . این مجموعه آیا به لحاظ شکل و فرم شعری در ادامه همان مجموعه های قبلی شماست ؟
اول باید بگم که در برخی آثار اخیرم مثلا در " هوش و حواس گل شب بو .. " و همچنین در " باغ انار ... " شکل و یا فرم با تصور رایج همخوانی چندانی ندارد. دراین معنا که محمد حقوقی به تبع نیما بر آن تاکید داشته است . بی شک ضرورت داشت که شعر نو فارسی به پیشنهاد نیما ازوحدت ارگانیک برخوردار باشد . بهترین آثار بهترین شاعران پس از نیما بر همین مبنا پدید آمد . من نیز با شلخته نویسی میانه ای ندارم . مثلا سپهری د ر برخی شعر های بلندش حرَاف است و صرَاف نیست و در نتیجه شعرش فاقد فرم است . اما آنتی فرم مقوله ای دیگر است ، آنتی فرم در شعر های من پیشنهاد کننده فرم های دیگری است که مراقبت ظریفی بر افشانش های صوری دارد و این افشانش همان چیزی است که شعرهای اخیر مرا گسسته نویس نشان می دهد .
در پرانتز بگم شعری که بر مبنای شایدها و نه باید ها احتمالات نه ایقان و قطعیت ، چند روایتی و نه یک روایت ثابت و... نوشته می شود، سرنوشت شومی ! جزایی ندارد . بله ! شعر های " باغ انار ...." ادامه همان پریشان احوالی هاست .

مخاطب در مواجهه با شعر شما ابتدا با نوعی گسست در بیان روبرو می شود ، آیا این نوع رویکرد تعمدی است ؟
هر متنی که پدید می آید مجموعه ای از تعمدها ( هوشیاری ها ) و غیر تعمد ها ( ناهوشیاری ها ) است . مولانا و حافظ در نگاه نخست رویکرد تعمدی به شعر دارند . این بزرگ مرتبه گان ،هوش و حواس شان خیلی جمع است که وزن و قافیه و ردیف و... شعرشان دقیق و درست باشد و بر دیگر تکنیک های ابداعی یا غیر ابداعی شعرشان اشراف کافی( دانستگی =تعمد ) داشته باشند . دلدار می گوید " قافیه مندیش " ! فقط به دیدار من فکر کن . دلدار دل خوشی دارد لابد ! ناهشیاری صرف در شعر یک دروغ است ! اما همان طور که ناهوشیاری در ارتباط با هوشیاری معنا پیدا می کند ، رویکرد تعمدی یا غیر تعمدی نیز در کنار یکدیگر هستی پیدا می کنند . در غیر این صورت باید تا هزار سال دیگر" سیاه " و " سفید " ، " ظلمت "و " نور " ... را باید از هم جدا کنیم . نه جانان من ! قافله دیری است راه افتاده است . این پدیده ها تفکیک ناپذیرند .

معنا در شعر شما امری ما بعدی است . و گاه به سمت فرامعنایی می رود . ساحت فرامعنایی با دنیای بی معنا در شعر چه تفاوت هایی دارد ؟
اگر بپذیریم که زبان شعر وسیله ی صرف ارتباط نیست ، معنا ، بی معنایی و فرامعنایی در ساحت شعر ، معنا پیدا می کند . در عین حال بین معناهای منطقی و معناهای غیر منطقی فاصله است . شاید معنا های غیر منطقی همان فرامعنایی باشد که شما از آن یاد می کنید . به گمان من معناهای انتفاعی و منطقی و حکمی و پند آموز در عرصه ی شعر ( تاکید می کنم در شعر ) کلا بی معنایند . این بی معنایی اما با بی معنایی های متصور و متحمل در شعر بسیار فرق دارد . به گمان من فرامعنایی یا بی معنایی ( که در شعر به شدت تاویل پذیرند ) تفاوت چندانی ندارند . مگر آنکه ناگهان از دستمان در برود و هوس کنیم این بی معنایی را از حوزه ی شعر بیرون آورده و آن را بکشانیم به عرصه های منطق ، گفتمان های انتفاعی و ...اما کار شعر ( زبان شعر ) افسون زدایی از معناهایی است که اقتدارگونه ، ثابت و حق یه جانب جلوه می کنند . از سویی کار شعر برکشیدن معناهای متداول و شناخته شده به مرتبه ای است که بی معنا یا فرامعنا به نظر رسند .

شما به هنگام شعر گفتن به چه می اندیشید. نزدیک شدن به ساحت دنیای جدید یا ایجاد فضاهای چندگانه یا رو به سوی بی سویی ؟
یقینا به " الهام " و " الهه اصلا فکر نمی کنم . در عین حال وقت های شعر ( لحظات خاص نوشتن ) ساکن ، ثابت ، یک شکل و یکنواخت نیستند .و گاه خبری در یک روزنامه وقت نوشتن را برایم تعیین می کند . گاه فاجعه ای آن چنان به بهت وامی دارم که از نوشتن شعر خجالت می کشم . گرچه بعدها می بینم که همین فاجعه دره یا دهلیز های هولناکی در شعر هایم ایجاد کرده است . می دانم که جای سیه چشمان شیرازی و ترکان سمرقندی در شعرم خالی است .

کدام مجموعه شعرتان با دنیای ذهنی و فکری امروزتان نزدیکتر است ؟
دنیای امروز من از هزاران سال پیش می آید . شعر های امروزی بعضا امروزی نیستند .پوست پیازی اند گاهی . البته پوست پیاز هم ناز و اطوار خودش را دارد . مشکل است خیلی مشکل است گزینش این کار برای من . به ویژه که شهری است پرکرشمه و خوبان ( شعر های بنده !! ) زشش جهت !

آیا شما برای نزدیک شدن به ساحت شاعرانه نیاز به مقدمات و تمهیداتی دارید ؟
آن قدر در این سی و چند سال عمر ! ! مشت و مال شده ام که از پیش اندیشیده شده ها به وقت نوشتن زیر نوک مدادم ( لابد تعجب می فرمایید ) پیدایشان می شود فورا . غم نان هم که نگذارد نوشته ام ،می نویسم باز .از ترکیب ساحت شاعرانه هم چندان خوشم نمی آید !
معتاد به نوشتن شعرم . کسل احوال می شوم و بی قراری می کنم به وقت ننوشتن . کودک می شوم و بهانه گیر !سراغ مادرم را می گیرم . دریغا... دوروبرم که تاریک می شود ، کبریت می کشم و کبریت اختراع مادرم بود!




شعر ناقص به خوانندگان نمی‌دهم


«علی باباچاهی» در گفتگو با ایلنا:
شعر ناقص به خوانندگان نمی‌دهم


ایلنا: «علی باباچاهی» (شاعر) معتقد است اصلاحات و حذفیات اعمال شده روی اشعار را نمی‌توان به صورت كلمه و جمله اعمال كرد و این كار باعث ناقص شدن شعر می‌شود و به این ترتیب برای اعمال حذفیات، باید كل شعر را حذف كرد.

به گزارش خبرنگار ایلنا، باباچاهی درباره‌ی کتاب «بیا گوش‌ماهی جمع کنیم» گفت: این کتاب توسط نشر ثالث زیر چاپ رفته و قبل از عید منتشر خواهد شد. این کتاب در واقع مجموعه‌ای از ۱۲۵ «شعرک‌» من است و احتمالآ از ۱۰۰ صفحه تجاوز نخواهد کرد. این «شعرک‌ها» مربوط به سال‌های اخیر است. در انتهای کتاب «هوش و حواس گل شب‌بو برای من کافی است» در حدود ۹۰ «شعرک»‌ام را آورده شده بود و تاریخ سرایش «شعرک‌«هایی که در «بیا گوش‌ماهی جمع کنیم» منتشر خواهد شد، به بعد از زمان انتشار «هوش و حواس گل شب‌بو برای من کافی است» مربوط می‌شود.

او افزود: در انتهای کتاب «بیا گوش‌ماهی جمع کنیم» هم مصاحبه‌ای که «سیروس نوذری» با من انجام داده، آورده شده است. سوالات نوذری پیرامون تفاوت یا احتمالآ شباهت‌های بین «هایکو» (از نظر او) و «شعرک» (از نظر من) است. او من را یک شاعر «پست‌مدرن» تلقی کرده و کل سوالاتش حول محور افتراق و شباهت‌های «هایکو» و «شعرک» است.

این شاعر از مجموعه‌ی دیگرش به اسم «باغ انار از این طرف است» نام آورد و گفت: این کتاب هم توسط انتشارات «نگاه» زیر چاپ است و قرار است قبل از عید منتشر شود. شعرهای این کتاب حاصل کارهایی است که در سال‌های اخیر سروده شده و در واقع محصول سال‌های ۹۰ و ۹۱ است.

باباچاهی ادامه داد: این اثر به لحاظ مؤلفه‌های صوری و محتوایی با کتاب‌های «گل باران هزار روزه» و «هوش و حواس گل شب‌بو برای من کافی است» که قبلآ منتشر شده‌اند، وجوه اشتراک زیادی دارد، اما این تعیّن‌ها نشان این نیست که من حرکت‌های تازه‌ای را (به زعم خودم) انجام نداده و از آن پرهیز کرده باشم.

او تاکید کرد: به هر حال یک انسان در سن ۷۰ سالگی باید دستگاه تفکری را برای خود ایجاد کرده باشد و جزمیت‌های دیکته شده و ثابت و ابطال‌ناپذیر (به زعم بعضی‌ها) را کنار گذاشته باشد. فرض من این است که این‌ها را کنار گذاشتم و تلاش کردم از تکرار عبارات و ترکیباتی که خودم به کار بردم، تا حد امکان پرهیز کنم. چون وقتی ۵۰ سال شعر می‌نویسید، امکان دارد بعضی از قسمت‌های ترکیبات خود را تکرار کنید. این تکرار چیز عجیبی نیست و حتی در اشعار حافظ هم دیده می‌شود. به هر حال قضاوت کلی در این خصوص، برعهده‌ی خوانندگان این مجموعه خواهد بود.

باباچاهی در ادامه به کتاب «دنیا اشتباه می‌کند» اشاره کرد و گفت: این کتاب از وزارت ارشاد مجوز دریافت کرده و به قول معروف مشت و مال‌هایی که باید را هم خورده است و حذفیاتی را که دوستان زحمتکش ارشاد مشخص کرده‌اند هم اعمال شده است. البته روال کار من برای اصلاحات وزارت ارشاد، حذف کل شعری است که بخشی از آن نیازمند حذف اعلام شده است. به این ترتیب، من از کتاب «باغ انار از این طرف است» ۲۲ صفحه را حذف کردم، چون می‌خواهم به صورتی رفتار کنم که وجدان هنری‌ام زیر پا نرود. حذف بخشی از شعر به کل آن ضربه می‌زند و من همواره شعر اصل را به خوانندگان داده‌ام، نه شعر ناقص و به همین دلیل پیش آن‌ها روسیاه نیستم.

این شاعر اضافه کرد: در کتاب «بیا گوش‌ماهی جمع کنیم» هم دوستان خودشان زحمت کشیدند و ۱۵ صفحه‌ی آخر را که شامل رباعیات بود به طور کامل حذف کردند و دستشان درد نکند که شعر را ناقص نکردند، البته حذف یک کلمه از یک رباعی تمام آن را زیر سوال می‌برد و عملآ نمی‌توان بخشی از آن را نیز حذف کرد. در هر شکل، تمام کارهای پیش از چاپ کتاب «دنیا اشتباه می‌کند» انجام شده و فقط بازبینی نهایی من باقی مانده و انتشارات «زاوش» هم عنوان کرده این کتاب را قبل از عید منتشر خواهد کرد.

او همچنین از چاپ مجدد «عقل عذابم می‌دهد» خبر داد و گفت: به گفته‌ی ناشر این کار برای نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران آماده خواهد شد.

باباچاهی در مورد دو کتاب دیگری که در وزارت ارشاد دارد توضیح داد: «به شیوه خودشان عاشق می‌شوند» کتابی حدودآ ۲۰۰ صفحه‌‌ای‌ست که گزیده‌ای از اشعار عاشقانه‌ی من از اواخر دهه ۶۰ تا همین ایام درا دربرمی‌گیرد. در مقدمه‌ی این کتاب هم تلقی خودم را از شعر عاشقانه توضیح داده‌ام و همچنین انتقاد کوچکی هم به پیشکسوتان محترم وارد کرده‌ام که به نوعی مرتبه‌ی زن را در عین تحسین، به نوعی تقلیل هم داده‌اند و حتی در مهرورزی‌هایشان هم نوعی آمریت دیده می‌شود.

او افزود: در این مجموعه شعرهایی هم وجود دارد که شاید اصلآ «تم» عاشقانه ندارد و موضوع و مصداق بیرونی آن نیز نشان شعر عاشقانه نیست، اما کلمات و جملات به نوعی با هم مغازله کرده‌اند. ۲ ماهی است که این کتاب را به وزارت ارشاد فرستاده‌ایم و امیدوارانه منتظریم صحیح و سالم از وزارت ارشاد خارج شود.

این شاعر در مورد کتاب دیگرش هم گفت: جلد اول مجموعه‌ی آثار من که حدود ۱۰۵۰ صفحه دارد، یک هفته‌ای‌ست که توسط انتشارات «نگاه» به وزارت ارشاد فرستاده شده است.


کتاب‌های تازه‌ای از علی بابا‌چاهی در راه است

علی بابا‌چاهی از مجوز نشر گرفتن مجموعه‌ی شعرهای تازه‌ای خبر داد.

این شاعر به خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گفت: به تازگی مجموعه‌ی شعرهای «دنیا اشتباه می‌کند» و «باغ انار از این طرف است» مجوز نشر گرفته‌اند. البته ایرادهایی به شعرهای این مجموعه‌ها گرفته شد و من نیز تا جایی که امکان داشت، تغییراتی در شعرها دادم تا کتاب‌ها منتشر شوند.

او افزود: این کتاب‌ها دربرگیرنده‌ی شعر‌های دو سال اخیرم هستند که آن‌ها را به ترتیب نشر نگاه و نشر زاوش منتشر می‌کند.

باباچاهی همچنین از مجوز نشر گرفتن چاپ دوم مجموعه‌ی شعر «عقل عذابم می‌دهد» خبر داد.

این شاعر در ادامه نیز گفت: کتاب «گزاره‌های پیوست؛ 90 سال شعر معاصر فارسی» در آستانه‌ی رفتن برای گرفتن مجوز نشر است. «بیا گوش‌ماهی جمع کنیم» مجموعه‌ی شعر دیگری است که از سوی نشر ثالث برای دریافت مجوز ارائه شده است که همین روزها باید خبری از آن به من برسد. این کتاب دربرگیرنده‌ی شعر‌های کوتاهم است که من نام «شعرک» را بر آن‌ها نهاده‌ام.

او افزود: همچنین کلیات اشعارم توسط انتشارات نگاه در دست چاپ است که دربرگیرنده‌ی شعر‌های چندین مجموعه‌ از شعرهای منتشرشده‌ام است که در دو جلد و 2000 صفحه منتشر می‌شود.

باباچاهی همچنین گفت: مجموعه‌ی شعر دیگری با عنوان «به شیوه‌ی خودشان عاشق می‌شوند» دارم که شامل شعرهای عاشقانه است و قرار است از سوی انتشارات مروارید به چاپ برسد.

این شاعر در پایان گفت: با نگاه شخصی که دوستان بررس کتاب به شعر دارند، موافق نیستم، چون هر کدام از این دوستان با تأویل‌ها و سلیقه‌ی خود به شعرها نگاه می‌کنند، اما از بالا رفتن سرعت آن‌ها در خواندن شعرها تشکر می‌کنم، چون به نظر می‌رسد نسبت به گذشته سریع‌تر شعرها را می‌خوانند و برای‌شان تعیین تکلیف می‌کنند.

کتاب‌های «هوش و حواس گل شب‌بو برای من کافی است»، «این هم یک شوخی بود»، «گل باران هزارروزه» و «نم نم بارانم»، «گزینه‌ی اشعار» و چاپ تازه‌ی کتاب «گزاره‌های منفرد» آثاری است که در ماه‌های اخیر از این شاعر منتشر شده است.


چه اوضاعی؟ شعری منتشر نشده از علی باباچاهی



شعری منتشر نشده از علی باباچاهی در روزنامه بهار

 



چه اوضاعی؟

 

 

هر آن‌که بر این زمین مسکن دارد1

به اندازه‌ی کافی وقت دارد

وقت     خروس دارد     ساعت دارد

ساعت     کار دارد     در کلانتری     پزشک قانونی

جمع شده بودند شیشه به شیشه     پشت شیشه    

                                                   بی‌بی     طوطی

تشخیص هویّت از دور     زرافه‌گی می‌خواهد وُ گردن‌درازی!     خُب!

برگردیم به حرف     به کلمه     به ق     به قانون خودمان!      خُب!

قانون     چراغ دارد     تعقیبی     تجسسی

گِردِ شهری2    پیش‌پایی3     عارفی     عالَم‌سوزی

نورافکن دارد     چشم‌گداز     صورت‌سوز

صورت     دو صورت دارد:     محوی      شطرنجی

به خانه که برگشتیم بابا هنوز شطرنجی بود

در خانه بود     نبود ولی

خانه نورافکن داشت     چراغ نداشت

چراغ     نفت نداشت

نفت     کبریت نداشت

کبریت     قوطی نداشت

«ایندورا» گفت بروم سر کوچه انارِ ساوه

                                بچینم از درخت

انار     نفت داشت     کبریت داشت

شهر داشت     شهردار داشت

جمعیت داشت به وفور

جمعیت     دست داشت     چشم و صورت داشت

دندان عقلم زُق‌زُق کرد     دندانپزشک نداشت

«ایندورا» گفت:   دیوانگی به تو نمی‌آید

برگه‌ی مرخصی‌ات حاضر است!        


                                                     «آذرماه 1391»



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1.     با «اوپهنیشدها».

2.     با «مولانا»: دی شیخ با چراغ ... .

3.     با «حافظ»: پیش پایی به چراغ تو ... .

 




این قیافه‌ی مشکوک در استکهلم



انجمن آموزشی خانه‌ی صمد بهرنگی با همکاری اب‌ف در استکهلم سوئد، جمعه‌ی پیشِ رو برنامه‌ای فرهنگی ترتیب داده‌اند که مستند «این قیافه‌ی مشکوک» ما را به نمایش بگذارند. از همین‌جا از خانم مریم سجادی و آقای مسعود مافان که خالصانه و صمیمانه زحمت این‌ اکران را متقبل شده‌اند، تشکر می‌کنم و از دوستان ساکن شهر استکهلم که مایل به دیدار با علی باباچاهی و شعرش، البّته در فیلم و روی پرده هستند، دعوت می‌کنم که این برنامه را دریابند و نه صرفن از فیلم من، که از این حرکت فرهنگی-هنری حمایت به‌عمل بیاورند. 

                                 
                                                «وحید علیزاده رزازی - کارگردان این قیافه‌ی مشکوک»


مختصات برنامه به این قرار است:

نمایش فیلم مستند 
«این قیافه‌ی مشکوک» زندگی و شعر «علی باباچاهی»
ساخته «وحید علیزاده رزازی»

جمعه، هفت دسامبر ۲۰۱۲
ساعت ۱۹
اب‌ف‌‌ مرکزی، سالن کاتا
ABF - sveavägan
Kata salen

دوستان گرامی توجه کنند که برنامه سر ساعت اعلام شده شروع می‌‌شود.

ورودی: ۵۰ کرون
دانش‌جویان و بازنشستگان: ۳۰ کرون

تلفن اطلاعات: ۰۷۳۶۸۴۵۱۱۴

این برنامه با همکاری ا‌ب‌ف‌‌ و انجمن آموزشی خانه‌ی صمد بهرنگی برگزار می‌شود.



گاه شازده‌ها از پرولتاریایی زحمت‌کش کم‌عقده‌ترند


متنِ کاملِ یادداشت علی باباچاهی (دبیر شعر مجلّه‌ آدینه) در پرونده‌ی ویژه‌ی مجلّه‌ی «آدینه» در آخرین شماره‌ی ماهنامه‌ی مهرنامه:



«گاه شازده‌ها از پرولتاریایی زحمت‌کش کم‌عقده‌ترند»


روزی بود و روزگاری، و حس و حالی که نپرس! در سال‌های 60 بود، 60 خورشیدی خودمان. کرج‌نشین بودم و خانه‌نشین (از کار بی‌کارم کرده بودند) که در یک روز جمعه‌ی سرما سخت‌ سوزان استِ اخوانی، بسته‌ای به دستم رسید پر و پیمان. باز کردم: چند شماره‌ای از هفته‌نامه‌ای با سیمایی خوش. «آدینه» را از همین‌جا شناختم و دل‌باختم من که پیش از آن نیز می‌باختم به این و آن! دیدم سردبیر نشریه غلام‌حسین ذاکری‌ست. همان غلامِ سابقِ خودمان که من جناب سروانش بودم در پادگان سرآسیابِ کرمان! رفیقِ شفیقِ گرمابه و گلستان، از جوانی البته! در یکی از شماره‌های مجله‌ی دنیای سخن مطلبی به قلم دکتر فرامرز سلیمانی- که بعدها در ردیف دوستان نزدیک من قرار گرفت- چاپ شد زیر عنوان «موج سوم» که محورها و مشخصه‌هایی هم برای آن تراشیده بودند! دیدم: موج از کجا؟ من از کجا؟ 

بگذریم و گذشت تا این‌که به هوای دیدار دوست ایام جوانی جناب ذاکری راهی آدینه شدم اندر اطراف پل چوبی. دیدار شد میسر و زیاده عرضی نبود! آن‌روز به میانه‌ی بحثی وارد شدم که مربوط به «موج سوم»ِ سلیمانی بود. شدیم سه نفر: سیروس علی‌نژاد، مسعود خیام و من. با مطلب سلیمانی تعارض داشتم و گیری که نگو و نپرس و آن دو حریف شریف پیشنهاد کردند که چیزی اندر باب آن موج نایاب بنویسم برای آدینه و نوشتم آن‌چنان که می‌نویسم من! چاپ مقاله‌ی من در محافل آن‌روزهای یادش ‌به‌خیر ارتعاشی پدید آورد و صف‌آرایی‌هایی! از این موج می‌گذریم چرا که از این موج تا آن موج، فرج است! 

سال 1368. صبح بود. ابری بود. پاییزی بود و زنده‌یاد ع.روح‌بخشان مترجم گران‌قدر حامل پیامی بود از سوی سیروس علی‌نژاد که سردبیر آدینه بود. و من آن‌روزها در مرکز نشر دانشگاهی پارَک‌هایی انجام می‌دادم. حال صبح است ساقیا و من روبه‌روی سیروس علی‌نژاد نشسته‌ام در دفتر آدینه. شنبه است اما. شرایط را سنجیدیم و پسندیدیم یک‌دیگر را. البته بعد از یک‌ماه و اندی هم‌نشینی و کمال هم‌نشینی در من اثر کرد. سیروس گفت: یا علی! من با تو تا کوه قاف هم می‌توانم شعرپیمایی کنم. 

از شماره‌ی 35 آدینه شدم مسئول سخت‌گیر و درست‌پیمان شعر آن مجله! (قبل از من اشکوری مسئول صفحات شعر بود.) 

فراخوان که دادم، باران خواستیم سیل سرازیر شد. نشان به آن‌که در شماره‌ی 36 آثاری را از احمد شاملو، فرخ تمیمی، سیدعلی صالحی، علی‌محمد حق‌شناس و هرمز علی‌پور چاپاندم. از روز نخست نشان دادیم که ما فقط از پی حشمت و جاه آمده‌ایم!! چرا که بعدها به علت سخت‌گیری‌هایم اطرافیان رنجیده‌خاطر، نشان درخشان دیکتاتور را به من اهدا فرمودند: دیکتاتور شتاب کن/ اشعار ما را چاپ کن! 

از دیگر جلوه‌های طاووسی ما مطالبی بود که هر شماره زیر عنوان «با نوآمدگان و نوآوران شعر امروز» می‌نوشتم. خطابی به شاعران جوان و خیلی جوان. این‌کار هم در حد خود طنین‌انداز شد در جامعه‌ی ادبی آن‌روز. و آن روزها رفتند! دیگر این‌که فقط 4 صفحه‌ی آدینه به شعر و یادداشت‌های کوتاه من اختصاص داشت. در صفحه‌ی اول معمولا در عین «مدرنیّت» به شیوه‌ای سنتی اشعار چهره‌های شاخص و معروف را چاپ می‌کردم. چرا که من به خود اجازه نمی‌دادم که بعضا شعرهای ضعیفی که از این شاعران مشهور به دستم می‌رسید کنار بگذارم. آنان پیش‌کسوتان من بودند و مسئول امضای خودشان. از طرفی خواننده‌ی حرفه‌ای از این منظر لااقل متوجه‌ی پیشرفت یا پس‌رفت روند شعری شاعران نامدار می‌شد. این‌را هم گفته باشم و می‌گویم که گزینش شعرها برای چاپ بر اساس سلیقه ی شعری من صورت نمی‌گرفت. صفحات شعر آدینه متعلق به همه‌ی ژانرهای شعری بود. از خائفی دست‌به‌عصا گرفته تا رویایی سربه‌هوا! و به‌حمدالله در آن‌ زمان به این فکر افتادم که به کشف استعدادهای شاعران جوان بپردازم. بدین معنا که با تکیه بر محور جوان‌گرایی، از میان آثاری که از شاعران جوان به دستم می‌رسید- و بعضی‌شان نگاهم را سخت متوجه‌ی خود می‌کرد- گزینش کنم و سپس چند شعر از یک شاعر را در صفحه‌ای مستقل با توضیح کوتاهی بر پیشانی آن به چاپ برسانم. این‌کار نیز چهره برافروخت! 

یک‌روز عصر، 5 عصر شاید! ناگهان در خیابان جمالزاده که دفتر آدینه به آن‌جا منتقل شده بود مردی صاحب‌جمال در کمال ادب از من پرسید که معیار چاپ اشعار شاعران جوان در یک صفحه‌ی مستقل چیست؟ فی‌البداهه عرضانیدم که: «نه عشوه، نه رشوه!» تصادفی نبود که فرج سرکوهی همواره به این و آن می‌فرموده! که شعر برای باباچاهی جنبه‌ی ناموسی دارد! و سفارش اکیدا ممنوع است!

با این توضیحات معلوم می‌شود که تاکنون با دو سردبیر در آدینه همراه بوده‌ایم ما! این‌دو یعنی سیروس و فرج آن‌قدر «هوش و حواس گُلِ شب‌بویی» داشته‌اند لابد که حتی یک‌بار سفارش چاپ شعر کسی را نکرده‌اند. 

                                     

از سومین سردبیر هم ذکرِ خیری کرده باشم: منصور کوشان که با توپ پُر آمد و روی مخ «غلامِ ما» کار کرد که تیراژ آدینه را تا 80هزار می‌بَرَم بالا به شرط آن‌که نخست در و دیوار دفتر مجله را حسابی سفیدکاری (ماست‌مالی) کنید، یعنی آبروداری! از اقدامات کوشانی یکی هم این بود که بخش شعر مجله تعطیل شود چرا که لابد هر چه شَر است زیر سر این شیطان است! خلاصه این‌که چند صباحی بعد با چاپ نکردن شعر، صندلی را از زیر پای من بیرون کشید. در نهایت دیدم که چه‌هاست در سر این آدم فلان‌اندیش! کار آدینه به جایی کشید که تیراژ به سقف 80 نرسید که هیچ، بل‌که هر سه شماره‌ی مجله را کنار خیابان به 100تومان رایگان می‌فروختند. غلام ما که دید اوضاع قمر اندر عقرب شده از سر مرحمت! زنگیدند به من که سری به آدینه بزن البته «نه با بیان و نه با مطلب تو»، بل‌که با کوشان کار دارم. دیدم آن‌روز کوشان را که در گوشه‌ای خزیده، قدری هم محنت‌کشیده می‌نمود که غلام پرعتاب به دوست ما گفت که... و من نشنیدم ولی دیدم که کوشان با حقوقی نازل هم‌چنان به کار خود ادامه داده بود. کوتاه آمده بود منصور ما و به غلامِ ذاکری گفته بود که باباچاهی خودش رفته، در رفته از مجله. حالا بفرمایید این شعر، این هم صفحات شعر برای باباچاهی. دیده بوده لابد که تقصیر زیر سر شعر نبوده و نیست! این را هم بگویم که منصور وقتی از شَر دیکتاتوری من خلاص شده بود شروع کرده بود به چاپاندن در آدینه که: چون حقیر است قضایا، بفراموش خطا را!  

(با این‌همه باید از این‌جا به کوشان عزیز اطلاع بدهم که در کتابی که زیر عنوان «گزاره‌های پیوست (90سال شعر نو فارسی)» در سال جاری از من چاپ می‌شود دو شعر از ایشان آمده است.) 

 از دیگر کارهای کارستانی این بود که من و محمد محمدعلیِ نویسنده در آدینه، 3 شماره ویژه‌نامه‌ی نقد شعر و داستان درآوردیم و بانگ برآوردیم که بیایید، بیایید که گُل‌زار دمیده‌ست! 

عمران صلاحی می‌گفت هر کس شعرش در آدینه چاپ شود جواز شاعری‌اش را گرفته و ما به خود می‌گرفتیم و خودمان را می‌گرفتیم.

و اما نکته‌ی مهمی که از همکاری با دوستان در آدینه یاد گرفتم این بود که تقسیم‌بندی قضایا به خوب و بد و شاه و گدا دیگر زمانش گذشته است. گاه «شازده‌ها»- چه کوچولو، چه بزرگ- از پرولتاریای زحمت‌کش، شفاف‌تر و کم‌عقده‌ترند!

از دیگران مزایای حضور من در آدینه آشنایی من با مسعود بهنود، محمد محمدعلی، پرویز بابایی، علی‌اکبر معصوم‌بیگی، قطب‌الدین صادقی، محمد بهارلو و خیلی‌های دیگر بود. شاعران محوری آدینه اما با اشتیاق مرا همراهی می‌کردند: سیمین بهبانی، رضا براهنی، مفتون امینی، بیژن جلالی، یدالله رویایی، نصرت رحمانی، منوچهر آتشی، محمدعلی سپانلو، شمس لنگرودی، سیدعلی صالحی، هرمز علی‌پور، بهزاد خواجات و بسیاری دیگر.

شاملو علاقه‌ی خاصی به شعر آدینه داشت. گاه پیش می‌آمد که از او شعری می‌خواستیم مثلا در حد یک ستونِ لاغر و باریک، با روی خوش برای‌ ما می‌فرستاد در همان حد و اندازه و ما آن‌شعر را از «کیف!» مسعود خیام بیرون می‌آوردیم و خیام از همکاران جدی ما در مجله بود. و اما نکته‌ی جالب این‌که بعضی از قصه‌نویسان و مترجمان معروف هم اصرار داشتند که شعرشان! در مجله چاپ شود. می‌گفتند: اول شاعریم ما، بعدا مترجم. و من به لطایف‌الحیل سرباز می‌زدم از این‌کار که دامن‌شان به شعر مُلَوَث نشود! مگر شعر چه گُلی بر سر غیرِ کچلِ ما زده بود که... ولی دوستان هنوزاهنوز قهرند با منِ یک‌لاقبا! 

(آدینه که تعطیل شد روزی با سیمین بهبانی تلفنی گپ می‌زدیم. سیمین از من پرسید که: بی‌آدینه چه‌گونه‌ای؟ شیخ ما فرمود: ما را مادینه‌ای باوفا بِه از هزار آدینه‌ی پادرهوا!)





مناسک متفاوت‌نویسی  



 
مناسک متفاوت‌نویسی 
 
محمد لوطیج 
 
منتشر شده در روزنامه‌ی آرمان- 15 آبان 1391










هوش و حواس گل شب بو برای من کافی‌ست، عنوان تازه‌ترین مجموعه شعر باباچاهی است. این مجموعه، هفتاد و سه شعر، حدود صد شعرک و یک حاشیه با عنوان «شعر مولف، صلح مولف» را در خود جای داده است. تاریخ سرایش شعرها، به پیش از گل باران هزار روزه برمی‌گردد. شعرهای این مجموعه به همان اندازه که می‌تواند در مسیر شعری باباچاهی بازخوانی شود، به همان اندازه از تازگی‌ها و پیشنهادهای تجربه نشده‌ای بهره می‌برد که این مجموعه را از شعرهای پیشین بازمی‌شناساند. این مختصر با تاکید بر شگردهای تازه/اجرای تازه از شگردهای شعر متفاوت، جنبه‌هایی از دیگرنویسیِ هوش و هواس گل شب بو... را مرور می‌کند.

1- انار که چار قاچ بشود دانه‌ها بچه می‌کنند

بچه‌ها بچه می‌شوند به کوچه می‌روند

کوچه مورچه دارد مورچه گوش دارد هوش دارد

کژ که بشود یا مژ می‌خورد به سینه‌ی دیوار

دیوار موش دارد موش روسری آبی دارد چشم‌های سرمه کشیده دارد...(ص63)

شعر در حداقل وابستگی به معنا نوشته شده، به خوبی از سیطره نیت مولف می‌گریزد. این که شاعر قصد گفتن چه چیزی را داشته، مطرح نیست. نخ شعر زیر جوهر خودکار است، یعنی هیچ متن پیش اندیشیده‌ای وجود ندارد. شعر با التفات به تداعی واژگانی، در خلال نگارش سروده می‌شود. کلمه با التفات به شباهت‌های معنایی، آوایی یا همسانی‌های دیگر با واژگان پیش از خود، به متن راه می‌یابد. در چنین نگارشی مولف در نهایت بی‌اقتداری است. تنها کلمات پیشین زمینه حضور کلمه/ سطر بعد را فراهم می‌کنند. همین نقش برای سطرهای بعد نیز تکرار می‌شود:

... شهری که دریا ندارد نهنگ ندارد نهنگ بچه ندارد

بچه گهواره ندارد گهواره رفته دنبال بچه

بچه بچگی‌اش گل کرده انار شده

انار دست به دست دانه دانه شده

هر دانه قصه‌ای شده

شهرزاد به دادم برسد رسیده افتاده از درخت...(ص68)

2- در خلال تصادف‌نویسیِ مبتنی بر تداعی واژگانی، با نگارشی استحاله‌ای روبه‌روییم. هر چیزی ممکن است به چیز دیگری بدل شود. تمام شعر در خلال تغییر و تبدیل دورانی نوشته می‌شود. پدیده‌ها مدام جا عوض می‌کنند. هیچ چیز جای پای محکمی‌ندارد. هر پدیده به اندازه یک کلیک، یک سطر موجز فرصت حضور دارد. تغییر پی در پی و گریز از ثبت متنی، سیالیتی بی‌مقصد را دامن می‌زند تا ضمن یادآوری سرعت سرسام‌آور عصر ارتباطات، بنیان سست امور ظاهرا ثابت را به چالش کشد. در این روند هر سطر، سطرهای پیشین را خنثی می‌کند. همین اتفاق در سطرهای بعدی برای سطر اکنون تکرار می‌شود. اکنون در هرکجای شعر که باشید، تنها همان سطرِ در حالِ خوانده شدن اعتبار دارد، اعتباری که در سطر بعد خنثی می‌شود. شخصیت‌ها و چیزها در خلال نگارش شکل می‌گیرند، اسم پیدا می‌کنند و به نام‌های دیگری بدل می‌شوند.

این کارد ضربه‌های کاری‌تری هم می‌زند

چه فرق می‌کند اول در چشم فرو برود یا جگر سفید را بجرّاند

کادوی عزراییل نیست

روبان قرمزی بوده قبلا موهایی که دم اسبی

جعبه‌هایی که

و بسته‌هایی که خوشبختی را با آن گره می‌زده‌اند...(ص107)

بازی در متن چند وجهی زیرمجموعه‌هایی چون بازی زبانی، نوشتار بازیگوشانه، بازی دادن مخاطب در هر دو معنا و در مراتب ساده‌تر بازیگوشی در شعر را پیش می‌کشد. در چنین فضایی از درگیری با تقابل‌های دوگانه و مفاهیم تثبیت شده دور می‌شود. شعر شبکه‌ای بی‌کرانه از مدلول‌هایی است که با التفات به نوع اجرا، قابلیت ادامه توسط مخاطب را مهیا می‌کند(متنِ نوشتنیِ بارت) از منظر عقل انتفاعی مدرن، چنین متنی صرفا نوعی وقت کشی است و مهم‌ترین درآمدش می‌تواند گذران وقت باشد که بازی کودکانه را احضار می‌کند. چرا که متن نه گزارشی ارائه می‌دهد، نه از دید مدرنیست‌ها، شاعرانه محسوب می‌شود و مهم‌تر این که خواننده را در بی‌مقصدی تام، سرگردان رها می‌کند.

در ضمن خوانش شعرهای مورد اشاره، مخاطب خود را در حال خوانش/ تماشای کارتونی تخیلی می‌بیند. شکل شعر، روند معناگزینی، بازی‌سازی، تخیل خلاق، بریده‌نویسی و... قواعد و نظام خاص خود را برمی‌سازد تا ضمن به سخره گرفتن معیارهای بیرونی، از جهان مستند، دغدغه‌ها و دردسرهایش خلاص شود:

پلیس می‌زند بیخِ گوش یک قورباغه

قورباغه همان خرچنگ است همان لاک‌پشت همان اردکِ سر به هوا

قورباغه خرچنگی می‌کند لاک‌پشت اردکی اردک سر به هوایی...(ص112)

3- شعر این سال‌های باباچاهی در محل تلاقی انبوهی از متون کلاسیک و مدرن نوشته می‌شود. رابطه بینامتنی به‌ویژه از اواسط دهه هشتاد، در نثر و شعر باباچاهی جدی‌تر می‌شود که به مثابه یک شگرد متنی، از بسامد نسبتا بالایی نیز برخوردار است. انبوهی از واژگان، مفاهیم، نحو، کنایات، تمثیل‌ها و... از متون کلاسیک، ادبیات فولک، شعر-بازی‌ها، ترانه‌های فاخر و کوچه بازاری به شعر راه می‌یابند. این تضادهای مهربان در لایه‌های زبانی و معنایی شعر به خوبی از جاسازی چند واژه/ مفهوم کهن در متنی امروزی فراتر رفته، کارکرد چند سویه‌ای را پیش می‌کشد. واژه، مفهوم یا بریده‌ای از متن کهن با ساحت زدایی معنایی و گاه لحن و نوشتار، به متنِ اکنون می‌آید که عموما کارکردی خلاف «تضمین» کلاسیک را دامن می‌زند:

...سالی که در گوشه‌ای از برجیس لختی آسودمی‌ دیدمی

شیطان را که از ابلیسی دست برنداشته بود:

این شکلات‌های پدر سوخته طعم قهوه‌های پدر سوخته می‌دهند

راستی چشم‌های تو یک بار قهوه- مست بود وَ پدر سوخته!

بر زمین قدری که متوقف شدم

از رود نیل تیک تاک تک و توکی به سراغم آمدند...(ص11)

نحو و نام‌های خاص که بار تاریخی و دیرینگی را در خود تعبیه دارند، به مثابه یک عنصر زمانی در متن تازه ایفای نقش می‌کنند که ضمن دخالت در تعمیق نقاط مبهم شعر، شکل‌گیری زمان‌مندی تازه را سرعت می‌بخشند. هم‌نشینی نحوهایی که چند صد سال فاصله سنی دارند، زمان سلسله مراتبی را به چالش می‌کشد. در چند سطر فاصله‌ای هزار ساله محو/نمایان می‌شود و در همین رفت و برگشت‌های ممتد، زمان چند سویه شعر افشا می‌شود. درِ متن به روی همه کس و همه نحو باز است از ابوسعید ابوالخیر گرفته تا هایدگر و هدایت و نیما. تسلط مثال‌زدنی شاعر بر متون کهن و گستردگی دایره ذهنی او، به همراه حافظه‌ای وفادار، این امکان را فراهم کرده تا این ارجاعات از تصنع و جاسازی دور شود. به‌رغم حضور انبوهی از واژگان و مفاهیم کهنسال، شعر به محدوده باستانگرایی نحوی و واژگانی در نمی‌غلتد. ارجاعات به گونه‌ای در متن حل شده که از هر نوع برجسته‌نویسی و قصارگویی طفره می‌رود. با این که بینامتنیت در شعرهای این سال‌های باباچاهی حضوری همه جانبه دارد، دستکاری شیوه اجرا، آن را از تثبیت‌شدگی و سکون می‌رهاند. به خوبی از مفهوم کلاسیک‌اش فراتر رفته، بریده‌های متون گذشته، برای اتمام حجت، شاهد مثال، تعمیق معنا و... احضار نمی‌شوند. غالب این گزاره‌ها با تکه تکه شدن و دستکاری‌های دیگر، قلمرو پیشین را وانهاده، در پس زمینه تازه‌ای بازنونویسی می‌شوند:

...شیشه ماشین را پایین کشید

به بیمارستان شدیم برف باریده بود

در و دیوار سفید پرستار سفید

و مردی که روی شاخه – درختی نشسته و بن می‌برید

سفید سفید بود... (ص121)


تمام شعرها از کتاب هوش و حواس گل شب بو برای من کافی‌ست، انتخاب شده است.


 

ورود به وضعیتی جدید



 
ورود به وضعیتی جدید... 
 
محسن موسوی میرکلایی 
 
منتشر شده در روزنامه‌ی آرمان - 6 آبان 1391


نخستین فکری که ذهن مخاطب را پس از روبه‌رو شدن با یکی از اشعار باباچاهی مشغول می‌سازد، این است که چه شیوه‌ تازه‌ای را باید برای ورود به جهان شعر البته در وضعیت دیگر پیدا کند. مخاطبی که تا دیروز دلخوش به زمزمه‌ها‌ی دیگر شاعرانِ(خاص) معاصر بوده و به طور مثال با خواندن تنها شعری از شاملو روحیه حماسی یا عاشقانه بر وی غالب می‌شد؛ حالا با شعر و شاعر دیگری سر و کار دارد که باید برای خوانش و شناخت آن ابزاری تازه بیافریند. «هوش و حواس گل شب بو برای من کافی‌ست» عنوان آخرین مجموعه شعر علی باباچاهی‌، البته نه به لحاظ تاریخ سرایش شعرها، بل به لحاظ تاریخ چاپ کتاب می‌باشد، که از طریق نشر ثالث راهی بازار کتاب شده است. این دفتر هم همانگونه که پیش بینی می‌شد ادامه سیر رو به پیشرفتی‌ست که از نم نمِ بارانم تا اکنون طی شده و حاصلش شاعری از کار درآمده که می‌خواهد این سیر را با طعنه این گونه تبرئه کند: به من چه به من چه که در دهه هفتاد/ در شعر فارسی به من چه؟ که از چشمها‌ی تو/چه اتفاقِ اتفاقی به من چه؟که افتاد!(ص 22) ما در این مجموعه با اصطلاح جدیدی درباره شعر آشنا می‌شویم شعر افشانشی که باباچاهی آن را زیر مجموعه شعر در وضعیت دیگر می‌داند.شعر افشانشی همانگونه که در اشعار یادداشت پایانی این دفتر دیده می‌شود: شعری غیره منتظره است و به جابجایی زمان‌ها‌، مکان‌ها‌ و صحنه‌ها‌ نظر دارد...‌: چنگ چنگ دزدیده دزدکی شنیده می‌شود/_قاتلِ خان دشتی هم در بنگلادش دستگیر شد!(ص20) ساخت صفت‌های نو به طور مثال برای اسم باران از زیبایی‌های کار شاعر حالا دیگر شعر افشانشی‌ست: کاری بکن‌ای خدا که در این جا لندن لندن باران ببارد/و جز دوری شما ملالی نیست.(ص47) نمایشی و تماشایی کردن شعر و استفاده از عناصر نمایش برای پیش بُرد اثر از دیگر جنبه‌ها‌یی‌ست که در آثار باباچاهی‌علی الخصوص این کتاب دیده می‌شود: به ما که رسید تهِ شیشه درآمد شوکران هم تمام شد/ سقراط را دریاب!/ولی او دیگر پیاله فروش نیست/در نازی‌آباد سرقفلی دکانی دارد که حقیقت را با معیار زعفران/[می‌سنجد(ص78) شوخی با اسطوره‌ها و گاه شخصیت‌های تاریخی، ادبی و به راه انداختن کارناوالی از نامها‌ در کنار یکدیگر یکی از خصلت‌های همیشگی شعر در وضعیت دیگر بوده که در این کتاب بیش از پیش خودنمایی می‌کند: نه قوطی کبریتی زیر سبیل استالین منفجر شده/نه هیتلرِ سر زیر برف تقلید کرده خودکشی کبکی که/اهل خودکشی اصلاً نیست/آدم از اول آدم بوده گول که خورده شیطان شده(ص66) گاهی هم مخاطب را سوار بر اتوبوسها‌ی غیر فضایی می‌کند، تا از کوه و کمر بالا برود. گاهی اوقات هم زندگی خودش را جلو می‌ا‌ندازد و ما را از هوش می‌برد بی‌پیاله: این خرگوش کوچولو هم وقت گیر آورده/رندانگی می‌کند به شیوه‌ها‌ی پاک باخته/تا ورم نکند شیطنتم به آب حیات هم گاز نمی‌زند/جویدن استخوان‌های ادویه زده‌اش جویدن دارد(ص100) در برخی از سروده‌ها‌ی این دفتر مخاطب گاه دچار برداشتی اشتباه می‌گردد که به طور مثال با آوردن فلان قطعه یا قسمتی از شعری باباچاهی دست به تضمین زده است: به بیمارستان شدیم برف باریده بود./در و دیوار سفید پرستار سفید/ و مردی که روی شاخه _ درختی نشسته و بُن می‌برید/ سفیدِ سفید بود. (ص121) اگر با این تعریف از تضمین موافق باشیم که بیت یا قطعه‌ای برای یادآوری و تاکید بیشتر بر مفهومی‌از شاعری دیگری گرفته شده و در شعر دیگر به کار گرفته می‌شود، باید گفت: باباچاهی پا را از یک تضمین ساده فراتر گذاشته است و با ترکیب دو یا چند روایت و حکایت به ایجاد موقعیت در زبان دست می‌زند. زیبایی کار سطرها‌ی بالا در این است که شاعر با آوردن قطعه‌ای از ذکر بایزید بسطامی‌در کتاب تذکره‌اولیا و حکایت سعدی از تاریخ ادبیات ما وجهی امروزی با آنها می‌دهد و آنها را به اصطلاح این زمانی می‌کند. گاهی هم با آوردن اصطلاحات مردم کوچه و بازار و شعرهای فولکلور سری هم به سر فرهنگ عامیانه می‌گذارد: ازدواج: کوه که به کوه نرسد نه شکاف برمی‌دارد کوه/ نه درّه از ترس عمیق‌‌تر می‌شود/ این یار منه که می‌رود سر بالا (ص51) یا: میازار موری که عاشق کُش است راوی گفت.(ص64) یا:‌ای شتربانی که سوار طیاره کاغذی شده‌ای!/ به گوش تو رسیده که هرگز؟_ گفت:/فقط در خواب بیند پنبه دانه(ص128) بخش دیگری که در این دفتر وجود دارد شعرکها‌ی شب‌بویی می‌باشد که ماحصل آن 95 شعرک است در بعضی از این شعرهای کوتاه می‌توان دلبستگی شاعر را به جنوب و سواحل آن احساس کرد البته از نوعِ باباچاهی‌وارش: بی‌تو چه دارد دیگر/ جز کوسه ها‌ی مرده بر ساحل/ و خرچنگها‌ی بی‌حرف و بی‌هدف/غروب بندر؟ یا: گوشی بر نمی‌دارد/گوش ماهیِ پیر/دیر شده دیگر/خیلی دیر(ص191) در پایان به عقیده نگارنده شعر باباچاهی شهر فرنگی ست از همه رنگ، در اشعارش همه چیز حضور دارد در عین حال هیچ چیز حضور ندارد. آدمها‌ می‌آیند وُ می‌روند‌، کلمه‌ها‌، ضرب المثلها‌ و ...و اینکه برای مخاطب تجربه‌ قرائتی ایجاد می‌کند که وی را متزلزل نگه می‌دارد، نامطمئن از این چگونه شخصیت‌ها و وقایعی را که در برابرش می‌گستراند تفسیر کند و‌ در کل یک عدم قطعیتی به تمام معنا.



صدای علی باباچاهی در «ایـنـطـوری فـکـر مـی‌کـند» شنیده می‌شود



لوح فشرده‌ی «اینطوری فکر می‌کند» حاوی 15 شعر از مجموعه‌ی «پیکاسو در آب‌های خلیج فارس» با صدای علی باباچاهی و انتخاب موسیقی ِ «آوا شفافی» به همّت «موسسه شبکه صوتی خوش‌بیان» منتشر شد.

در پشت جلد اثر می‌خوانیم: 
«باباچاهی فرم‌ها و آنتی‌فرم‌های متعدّدی را در زبان شعر خود تجربه کرده است. این شعرها نخبه‌گرایی را نقد می‌کنند و بعضا از تغزل توام با طنزی بازیگوشانه بهره می‌برند. اما در ژانر خود مخاطب‌محور هم نیستند. مع
نا گریزی و شکستن ساختارهای مرسوم زبانی و روایت‌های خطی، بین شعر او و بوطیقای آشنای شعر امروز فاصله انداخته است. از این رو شعر باباچاهی با صدای خودش گره‌گشای ذهن گروهی از مخاطبان این ژانر شعری خواهد بود.»



گفتنی‌ست در آینده‌ای نزدیک قرارست گزیده‌ای از شعرهای مجموعه‌ی «هوش و حواس ِ گُل ِ شب‌بو برای من کافی‌ست» با خوانش شاعر و آهنگسازی «پیمان سلطانی» به بازار عرضه شود.
شایان ذکر است پیش‌تر اشعاری از علی باباچاهی شامل منتخبی از مجموعه‌ شعرهای «نم‌نمِ بارانم»، «عقل عذابم می‌دهد» و «قیافه‌ام که خیلی مشکوک است» در لوح فشرده‌‌ی دیگری با نام «امضای یادگاری» توسط «موسسه تحقیقات نظری اصفهان» در سال 1388 منتشر شده بود.



از طرد تا تحسین



 
از طرد تا تحسین 
 
محسن موسوی میرکلایی 
 
منتشر شده در روزنامه‌ی آرمان - 3 آبان 1391


و اما در «نم‌نمِ بارانم» مغضوبِ دهه هفتاد و دوست داشتنی این روزها چه می‌گذرد؟ و در آن زمان چه چالش‌ها که بر‌انگیخت و در امروز چه‌ها؟ این که علی باباچاهی شاعری تاثیرگذار و جریان ساز در عرصه شعر امروز ایران است، دیگر بر هیچ کس پوشیده نیست. شاعری که از لحظه آغاز متفاوت‌سرایی تا به‌حال و در هر کتابش و در هر عمل‌اش این‌گونه بوده است. تاکید بر اجرای متفاوت زبان و استفاده از ظرفیت‌های پنهان و کشف نشده شعر فارسی از دغدغه‌های همیشگی این شاعر پسانیماییِ در وضعیت دیگر است. تاکیدی که منِ مخاطب و شاعران و شعر را دعوت به تغییر زاویه دید و قرائت تازه از حنجره‌ای تازه - یا به قول شاعر پنجره‌ای تازه- یا هر جای جدیدی می‌کند: پرندگانِ تا به حال چهچهه را طور دیگری تا به حال/ و تیر برق عین درختی که طور دیگری... (ص124) شاعرِ این سطرها اما دست منِ مخاطب را می‌گیرد و به جای بردن در کوچه پس کوچه‌های عاشقانه‌های تکراری و با پرهیز از تکرار منیت‌های متداول در این عاشقانه‌ها ما را با موقعیتی بکر از زبان روبه‌رو می‌کند: تو آدمِ بنفشه‌های سفیدی/ از آغاز آفرینش زلف سیاه/و کم کمک به پیرمرد جوانی بدل می‌شوی/که چند شاخه شقایق را/ برای روز مبادا کنار گذاشته است... (ص46) او به خوبی دریافته است که دیگر «شعر تغزلی ناب نوعی خستگی را موجب شده است»و ظرفیت سابق را ندارد و باید شیوه تازه‌ای را برای بیان احساسات پیدا نمود: و سرِ ساعت در آینه‌ای ظاهر شو/ که هوای گُل نرگس دارد/ مثل همیشه در پی چیزی کسی بگرد/ که از ساکنان همین آینه ست. (ص39) ترسیم روح دوست‌داشتن با کناره‌گیری فاعل از مرکزیت متن و ایجاد هیجان با آوردن سطرهای غیر متعارف در این دفتر خواننده را چنین به سرِ ذوق می‌آورد: لااقل این دفعه از غروب سرِ کوچه بپرس/ آن که تو را بُرد و به ابری سپرد/چرا برنگشت؟/بلکه هنوز محو تماشای توست که یک ریز/ غرقِ نم‌نم ِ بارانی... (ص20)دراغلب شعرهای این دفتر، سوژه‌ها (موضوع‌ها) حضوری فعال دارند، شاعر با فراهم ساختن موقعیت‌های غیر عادی پای مخاطب را هم به متن باز می‌کند: من به «شما» تبدیل می‌شوم/ شما که چند جمله دورتر از من/ به یک «توِ» کم سن و سال که عیناً شبیه خودت/بودی/شبیه بیست و چند سال پیش خودت بودی... (ص 104) «باران» و «ابر» هم در این دفتر برای خودشان به سوژه‌هایی خاص در اغلب شعرها بدل شده‌اند، بسامد بالای این کلمات و حضور آنها «در وضعیت دیگر» مخاطب را خیس لحظه‌های نم‌نمِ باران می‌کند: ظاهر می‌شویم/ از هر طرف که ببارد ظاهر می‌شویم/ متشکرم که هوا/ و هر چه آدم و ابلیس ابری و بارانی را/ و بعد با احتیاط کامل/ از ترس این که مبادا سکوت شیشه‌ای روی میز را/ بر می‌دارم گوشی تلفن را... (ص109و110) هجرانی و فراقی یا حس‌های نوستالژیک بسیاری در شعر معاصر ما سروده شده است که از نبود یار، در سوگ دوست و... صحبت می‌کند. اگر بخواهیم اجرایی از یک خاطره متفاوت را در این دفتر تجربه کنیم به این سطرها برمی‌خوریم: این کاج خیس خاصیت دریا دارد/ زیر پای مرا سست می‌کند به هر کجا که خواست/ مرا_/ آسمان اگر کمی گرفته‌تر از این که هست/ سیل اگر به راه بیفتد پرنده‌ها اگر همه از ترس/ روی شانه من – ما/ ما دو نفر پیدایش می‌کنیم... (ص99) باباچاهی در این دفتر رفتار دیگری با فعل‌ها دارد و با استفاده از عنصر تکرار سعی در ایجاد موقعیت در شعر می‌کند: رنگ چشم‌هایش اگر دروغ نگویم/ و نگاهم که می‌کند اگر بگویم/ اگر بگویم/ اگر بگویم به محض این که بگویم/ قدم‌هایش را برمی‌دارد با خودش/ عقل کوچک من... (ص141) حذف فعل و ایجاد فضای محذوف حس و حالی دیگر به برخی از سطر‌های این دفتر داده است (البته این عمل علی باباچاهی در دهه هفتاد دردسرها و نقدهای بسیاری را برای وی به بار آورد): دلهره؟/ ازچه؟/ از کدام جن و جانب ناپیدا؟/ آن طرفِ آب حیات/ و آن سوی سرخ و سفید و زرد و بنفش/ مرگ فقط زیر درختی دراز کشیده... (ص40) اشیاء در این کتاب خاصیت مستقل خود را از دست می‌دهند و از معنا تهی می‌شوند، این عمل بدان معناست که به طور مثال کلمه «سقف» در کنار مفهوم سبز شدن در این سطرها دیگر آن معنای سابق را به ذهن متبادر نمی‌کند: و چتر سیاهی که به رغم همه اطرافیان/ زبان تو را می‌فهمد/ که سقفِ ناگهان/ به روی سرت سبز می‌شود... (ص همان) پایان‌بندی‌های اشعار این کتاب هم بحث خاصی را می‌طلبند. مخاطب در حالی که انتظار یک پایان معمولی را می‌کشد به ناگهان غافلگیر می‌شود و از فضای متعارف خارج می‌شود: به آخر دنیا برسیم/ حتی اگر که در مسیر قدم‌های ما/ این بار غار سیاهی/ که عین غار سیاه. (ص93) یا: و در سراسر متنی که می‌درخشیدی/ رفیق کلماتی بوده باشم که تو را گم کرده‌اند/ و کجایی چه می‌کنی؟ (ص115) علی باباچاهی نه تنها از روی گزاره‌های تئوریک رونویسی نکرده بلکه توانسته آن گزاره‌ها را نیز بومی کند. در پایان این یادداشت باید یادآوری کنم که به عقیده نگارنده، کتاب «نم‌نمِ بارانم» توانست مسیر عاشقانه‌سرایی را در شعر ایران عوض کند و پیشنهادات تازه‌ای به روی میز شعر فارسی بگذارد.




گفت‌وگو با علی باباچاهی درباره‌ی شعر و وضعیت نشر آن




علی باباچاهی: شعر نماد عدم تسلیم‌پذیری ایرانیان است.


سرویس فرهنگ و ادب هنرآنلاین، ایرانی‌ها همواره در طول تاریخ برای بیان عقایدشان به شعر پناه می‌بردند، در واقع شعر گریزگاهی برای بیان اعتراض آنها بوده و بی شک می‌توان گفت شعر، نماد پابرجایی و عدم تسلیم‌پذیری ما در طول تاریخ به شما می‌رود. علی باباچاهی، شاعر مجموعه هایی چون"در بی تکیه گاهی"، "پیکاسو در آب های خلیج فارس"، "عقل عذابم می دهد"، "قیافه ام که خیلی مشکوک است" و... از اوست. گفت‌وگوی هنرآنلاین با علی باباچاهی را دربار
ه شعر و وضعیت نشر آن می‌خوانید:

اگر به تاریخ ادبیات فارسی رجوع کنیم؛ به وضوح با این موضوع روبه‌رو می شویم که همواره در ایران شعر محبوب تر از نثر بوده است، شما اقبال شعر را در مقایسه با نثر ناشی از چه مسائلی می دانید؟

برای پاسخ دادن به این پرسش من دلایل قانع کننده ای ندارم. به نظرم همواره از دیرباز در ایران؛ شعر بیشتر از نثر مورد توجه بوده استهمان طور که هنرهای دینی بیشتر از رقص و آواز پیشرفت کرده اند. این موضوع را باید از جنبه های اجتماعی و فرهنگی بررسی کرد. به نظرم به دلیل فضای فرهنگی ما شعر و نقاشی در ایران بیش از هر هنری فرصت و امکان باروری و رشد را داشته اند. به هر حال این موضوع به روحیات و شرایط زیستی و اجتماعی ما ایرانی ها ربط دارد. همان طور که مثلا در یونان تاتر و نمایشنامه نویسی مورد توجه بوده و یا در اتریش و آلمان موسیقی.


آقای عبدالعی دستعیب معتقدند چون نثر به صراحت نیاز دارد اما شعر مشحون از استعاره و مجاز است و ما ایرانی ها آدم های درون گرایی هستیم که به همین دلیل به سمت شعر گرایش پیدا می کنیم؟

ما ایرانی ها آدم های درون گرا و به تبع آن استعاره زده ای هستیم از این رو به سمت شعر گرایش پیدا کرده ایم؛ تعبیر درستی نیست، بلکه باید همان طور که گفتم باید درباره گرایش ایرانیان به شعر یا نثر براساس موقیعت زیست اجتماعی شان بررسی شود و بعد به نتیجه برسیم. ایرانی ها همواره در طول تاریخ با ممنوعیت هایی برای بیان عقایدشان روبرو بوده اند و این عامل موجب شده که تنها به شعر پناه ببرند و شعر در واقع تنها مفربیان اعتراض ایرانی ها در طول تاریخ بوده است و بی شک می توان گفت که شعر نماد پابرجایی و عدم تسلیم پذیر بودن ایرانی ها درطول تاریخ به شما می رود. البته این سخنی که من درباره شعر می گویم درباره شعر راستین است و سخنم درباره موج ها و افرادی که به دنبال این موج ها راه می افتند نیست. به نظر من شعر فارسی از چنان توانایی و ظرفیتی برخوردار بوده است که بتواند درونیات و تاریخی که بر ایرانیان گذشته است را در خودش جای دهد و شعر با چنان توانی در ایران به حیات خودش ادامه داده است که هرگز زیر سایه سایر هنرها نرفته است و از این نظر قابل تامل است.البته من هرگز منکر وجود شعرهای سطحی و پیش پا افتاده ای نیستم که این روزها هم در جامعه ادبی و میان اقشار مختلف مردم رواج پیدا کرده است.به نظر من تمام شاعران جهان به نوعی به استعاره گرایش دارند و نمی توان این استعاره زدگی را مختص و محدود به گروه یا جامعه خاصی کرد و لزوما در خود فرو رفتگی ما را منوط به استعاره زدگی مان دانست. به نظرم طرح این موضوع درست نیست. شعر حافظ کجا در خود فرو رفته است؛ شعر حافظ شعر اعتراض و حتی شوخ طبانه است. به نظرم باید حساب در خود فرو رفتگی را با افسردگی را از هم جدا کرد. شعر حافظ و خیام نمونه اعلای شعر سرخوشی و اعتراض است و به نظرم شعر معاصر ما از دهه 40 از خود بیرون آمده و چنان مسائل این زمانی را به خودش وصل کرده است که از فرط برون گرایی از ناب گرایی فاصله گرفته است.

با توجه به این که این روزها نه تنها ناشران بلکه مردم نیز بیشتر نسبت به حوزه ادبیات داستانی در مقایسه با شعر اقبال بیشتری نشان می دهند؛ این موضوع شما را به عنوان یک شاعر دچار اندوه و نگرانی نمی کند ؟

خوب به اقتضای زمانه این روزها رمان و داستان مخاطب خاص خودشان را پیدا کرده اند و این اتفاق بسیار خوبی است و به نظرم شعر از چنان توانایی برخوردار است که هرگز مخاطب اش را از دست نمی دهد. حتی اگر فرض را بر روی این بگذاریم که شعر دیگر مخاطب نداشته باشد، این موضوع اصلا من را افسرده نمی کند. من حتی اگر فقط خودم مخاطب شعرم باشم باز هم شعر می گویم. به نظرم اقبال افراد جامعه نسبت به نثر اتفاق ساده ای نیست واز زمانی که رمان و رمان نویسی در ایران باب شد نثر مخاطب خودش را داشته و نمی توان خط کشید د که کسی که مخاطب شعراست؛ دیگر نمی تواند مخاطب نثر باشد. شاید اگر بخواهیم این موضوع را واکاوی کنیم که چرا شعر امروز کمتر خوانده می شود، دلیلش انتشار انبوه مجموعه شعر در دهه های اخیر باشد که زمینه بی اعتمادی مردم را نسبت به شعر بوجود آورد. البته بخشی از بی اعتنایی نسبت به شعر هم ناشی از کم حوصلگی مخاطبان می شود.


به نظر شما شعر خوب چگونه از سوی جامعه تایید می شود؟

برای این که یک شاعرشعرش از سوی جامعه اش مهر تایید بگیرد، باید عمرش را پای شعر بگذارد. کسی که رمان یا داستان می نویسد در این کارش به مرور انتفاعی هم خواهد داشت، اما واقعا برای یک شاعر فقط شعر مهم است و برای خود من که عمرم را پای شعر گذاشتم چنین است. اگر نیما با همه مرارت ها و سختی هایی که کشید؛ در ادبیات ما ایستاده و شعرش از او دفاع می کند، به واسطه این است که در کارش پافشاری کرد و هیچ چیزی نتوانست او را از راهی که انتخاب کرده بود منصرف کند. رفتار شاعر واقعا باید چنین باشد.

فکر نمی کنید انتشار مجموعه های ضعیف چه درعرصه داستان و چه شعر پسند مخاطب را پایین می آورد؟

من کاملا با این موضوع موافق هستم؛ متاسفانه در سال های گذشته شاهد انتشار آثار ضعیفی در حوزه شعر و داستان بوده ایم که من این آثار را بیشتر به عنوان کتاب های آشپزخانه ای می دانم. کتاب هایی که مخاطب آنها را می تواند در فواصل کارهایش و یا در حالی که در سفر است، بخواند ویژگی عمده این آثار جنبه سرگرم کنندگی آنهاست. 
متاسفانه ادبیات آشپزخانه ای این روزها بخش عمده بازار کتاب ما را به خودش اختصاص داده است. من ماه ها پیش برای رونمایی مجموعه شعری دعوت شده بودم؛ مجموعه شعری که در ادامه جریان ساده نویسی که این روزها مد شده منتشر شده. مجموعه شعری که واقعا حرفی برای گفتن نداشت و نوشته هایش هم شعر نبود و کپی رویدادها ی بسیار معمولی بود. اما چنان از این مجموعه در این نشست تجلیل به عمل می آوردند که اگر کسی اطلاعاتی از شعر نداشته باشد فکر می کرد با چه اثر ارزشمندی روبرو شده است.
خوب وقتی جامعه جدی ادبی ما به چنین کتاب هایی بها می دهد؛ از آدم های معمولی چه انتظار باید داشته باشیم، این کتاب با تبلیغاتی ازاین دست به تیراژ متعدد می رسد اما گزیده شعرهای یدالله رویایی که دهه 50 از سوی انتشارات مروارید منتشر شده با گذشت این همه سال به چاپ چهارم نرسیده است. به نظر من مخاطب باید خودش از تیزهوشی برخوردار باشد که به هر مجموعه شعری بها ندهد. البته این جریان های انحرافی در شعر از جمله ساده نویسی مختص به جامعه ادبی ما نیست و در غرب نیز شاهد آن هستیم. چند سال پیش محمود کیانوش در مقاله ای عنوان کرده بود که اگر همین امروز ناشری بیاید شعرهای "پوند "و یا "الیوت " را منتشر کند، سال ها خواهد گذشت تا پنج هزار نسخه کتاب به فروش برسد. اما درهمین مقطع زمانی خواهیم دید که مجموعه شعرهای جریان ساده نویسی با چه استقبالی روبرو می شوند.

به نظر شما آیا پشت پرده ایی می توان برای شعر معاصر ایران فرض کرد؟ مناسباتی که زمینه انتشار و تجدید چاپ آثار ادبی را رقم می زنند؟

معتقدم باید به همه چیز مشکوک بود و شعر معاصر ایران هم هیچ وقت از جریانات پشت پرده مصون نبوده است. چه طور ممکن است در جامعه ای که ادعا می کنیم نه تنها شعر بلکه کتاب بازاری ندارد یک مجموعه شعر درعرض چهار ماه به شش چاپ برسد و یا مجموعه ای پیش از این که به کتاب فروشی برسد به چاپ دوم رسیده باشد. متاسفانه درسال های اخیر بارها شاهد چنین مسائلی بوده ایم و مسائل پشت پرده هیچ وقت دست از سر شعر معاصر ما بر نخواهند داشت همین جریانات پشت پرده سرنوشت بسیاری از شاعران را رقم زده و در چنین شرایطی باید به شعر پناه برد.

به نظر شما با همه این اتفاقات و مسائل پشت پرده، شعر در جامعه ما از چه جایگاهی برخوردار است؟

شعر جایگاه خودش را در جامعه دارد؛ البته من هرگز به شعر پرغوغا فکر نمی کنم، اگر همین امروز ویراستار انتشارات گالیمار با من تماس بگیرد و بگوید قرار است که ما 20 شعر منتشر نشده از شما را در کنار سایر شاعران منتخب مان منتشر کنیم و از من شعر بخواهد؛ من در پاسخ می گویم که شعر ندارم، این دلیل بر بی کاری من نیست.
بلکه همین الان که با شما حرف می زنم یک مجموعه شعر منتشر نشده دست انتشارات مروارید دارم؛ دو مجموعه نزد نشر ثالث و انتشارات نگاه و مجموعه ای که قرار بود از سوی انتشارات نگاه منتشر شود. اما به دلیل مشکلات سرانجام اش هنوز مشخص نیست و چند مجموعه شعر دیگر که نزد انتشارات دیبایه دارم. با یک بررسی ساده؛ این موضوع شما را به این موضوع رهنون می کند که اگر در جامعه ما شعر جایگاهی نداشت، چگونه ممکن بود که این تعداد مجموعه شعر از من به طور همزمان در حال انتشار باشد.

با توجه به این که این روزها بیشتر نقدهایی که درباره مجموعه شعرها در مطبوعات ما منتشر می شوند به نوعی نان قرض دادن هستند و یا تسویه حساب های شخصی و کمتر میان مطالبی که منتشر می شوند به نقد و داوری درست درباره مجموعه شعرها برخورد می کنیم؛ آیا به نظر شما خلا نقد ادبی در جامعه ما احساس نمی شود؟

به نظر من و بیشتر کسانی که ادبیات معاصر ما را بررسی و دنبال می کنند؛ همان قدر که ما در دهه 40 و 50 شاهد شکوفایی و بلوغ نقد ادبی در جامعه ادبی بودیم؛ این روزها خلا منتقدان راستین ادبی را احساس می کنیم و بخشی از این موضوع ناشی از این می شود که ما نشریات ادبی جدی در جامعه مان نداریم؛ وقتی نشریه جدی ای نداریم چگونه می توانیم انتظار داشته باشیم که نقد جدیی هم منتشر شود. به نظرم نقدهایی که هم جسته و گریخته در مطبوعات ما منتشر می شوند نقدهای صریحی نیستند و نقدهای منتقدانی چون "سیروس شمیسا"، "تقی پورنامداریان" و "ع پاشایی" که همچنان می نویسند، محافظه کارانه است و با نقد محافظه کارانه راه به جایی نخواهیم برد. من در یکی دوساله اخیر چند نقد جان دار و موشکافانه از "عبدالعی دستعیب" خواندم که واقعا از نوع نگاه و شیوه برخوردش با متن لذت بردم . البته دستغیب هم در دهه های 60 و 70 با اغماض، نقدهایی بر روی شعر معاصر به ویژه شعر متفاوت نوشت؛ اما در سال های اخیر خودش به انتقاد خودش پرداخت و شیوه جدیدی را برای نقد پیش گرفت. خود من نیز از جمله کسانی بوده ام که در این سال ها روی شعرمعاصر کار کرده ام و کتاب های متعددی که در حوزه نقد و بررسی تمام جریان های شعر امروز ایران منتشر کرده ام خود دلیلی بر این ادعا است.



گفت‌وگو:مریم آموسا



اکران مُستند «این قیافه‌ی مشکوک» در سوئد



«قابل توجّه دوستان و فارسی‌زبانانِ شهر گوتنبرگ و حومه»



به همّتِ هنرمندِ ارجمند؛ جناب «ناصر زراعتی» برگزار می‌شود:

نمایشِ دو فیلمِ مُستندِ

«این قیافه‌ی مشکوک»
[زندگی و شعرِ علی باباچاهی]
ساخته‌ی وحید علیزاده رزّازی

وَ

«شب‌های بُخارا»
[گزارشی از شب‌های فرهنگی/ادبی/هنری نشریه‌ی بُخارا]


جُمعه، بیست و هشتم سپتامبرِ 2012
ساعتِ هجده و سی دقیقه [شش و نیمِ بعدازظُهر]
در
فولکت هوسِ هامارکولن [گوتنبرگِ سوئد]
با اسپُرهای چهار، هشت و نُه
ورودی: سی کرون
دانشجویان و بازنشستگان: نیم‌بها
برنامه سرِ ساعتِ اعلام‌شده شروع می‌شود.

تلفن‌های اطلاعات:
152277ـ031
513607ـ0739
462684ـ031
672881ـ0704


برگُزارکنندگان:
مرکزِ آموزشی ایران و خانۀ هنر و ادبیاتِ گوتنبرگ، با همکاری آ.ب.اف




علي باباچاهي از تدوين دو مجموعه‌ي شعر تازه خبر داد


به گزارش خبرنگار كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين شاعر مي‌گويد، به تازگي دو كتاب «دنيا اشتباه مي‌كند» و «باغ انار از اين طرف است» را تدوين كرده است كه اين كتاب‌ها دربرگيرنده‌ي شعر‌هاي دو سال اخيرش است و آن‌ها را به ترتيب نشر نگاه و نشر به‌نگار منتشر مي‌كند.

باباچاهي همچنين گفت، منتظر است تا كتاب ديگرش كه در انتظار نوبت چاپ است يعني «بيا گوش‌‌ماهي جمع كنيم» توسط نشر ثالث منتشر شود. اين كتاب شعر‌هاي كوتاه اين شاعر را دربر مي‌گيرد.

كتاب «گزاره‌هاي پيوست؛ 90 سال شعر معاصر فارسي» ديگر اثر ديگر او نيز از سوي نشر ديبايه در نوبت دريافت مجوز نشر است.

باباچاهي مي‌گويد، در ادامه‌ي كتاب «گزاره‌هاي منفرد» در نقد و تحليل شعر معاصر ايران، كتاب «گزاره‌هاي پيوست» را تدوين كرده است. به گفته‌ي او، اين اثر تحليلي ـ انتقادي نيست؛ بلكه به نوعي آنتولوژي شعر معاصر فارسي از شعر «افسانه‌»ي نيما يوشيج در سال 1301 تا كنون را دربر مي‌گيرد، اين كتاب تدوين خطي ندارد و سعي شده است شعر‌هاي شاعران با توجه به انتسابي كه به جريان‌هاي شعري دارند، در اين مجموعه ارائه شود. از اين منظر، يك اثر تحقيقي بدون شرح هم هست. همچنين در عنوان هر شعر يك گزاره‌ از نيما آمده است.

كليات اشعار علي باباچاهي هم توسط انتشارات نگاه در دست چاپ است. اين كتاب دربرگيرنده‌ي شعر‌هاي 20 مجموعه‌ي اوست كه در دو جلد و 3000 صفحه منتشر مي‌شود.

كتاب‌هاي «هوش و حواس گل شب‌بو براي من كافي است»، «اين هم يك شوخي بود»، «گل باران هزارروزه» و «نم نم بارانم»، «گزينه‌ي اشعار» و چاپ تازه‌ي كتاب «گزاره‌هاي منفرد» آثاري است كه در يك سال اخير از اين شاعر منتشر شده است.



اهمیّت علی باباچاهی بودن / هادی خورشاهیان


«اهمیّت علی باباچاهی بودن»1

هادی خورشاهیان

 


در کلمه زاده شد

شیشه‌ی شیرش را سر کشید    در کلمه

جیغ و ویغ    در کلمه

دستم بگرفت    در کلمه    ول کرد    در کلمه


                                                      «از مجموعه‌ی گُل ِ بارانِ هزار روزه، ص 61»

 

 


علی باباچاهی هفتاد سال است دست به همین کارها می‌زند در کلمه. از روزی که برای اولین بار شعری از او خواندم، بیش از بیست‌سال می‌گذرد. چهل و پنج سال پیش اولین کتاب شعرش را چاپ کرده است.  در این سال‌ها، هر وقت او را دیده‌ام یا صدایش را شنیده‌ام به یادش آورده‌ام که این همه سال خواندن و نوشتن را ستایش می‌کنم.

باباچاهی در حوزه‌های مختلفی کار کرده است. اما از دهه‌ی شصت، در بین آزادسراها، شعرهای او به همراه شمس لنگرودی و سیدعلی صالحی، بیش‌تر به چشمم آمده است. اما هستند برخی‌های دیگر که هم‌چون او پنجاه‌ سال شعر سروده‌اند، اما من چرا آن‌ها را ستایش نمی‌کنم؟ باباچاهی، امروز مردی با بال‌های بسیار بزرگ است که پنجاه سال در جریان بوده است. در اصل خودش جریان بوده است.

باباچاهی شعر پویایی دارد. می‌گویید نه، شعرهایش را بخوانید. باباچاهی از آن دسته شاعران پویایی است که شعرش خواندنی هم هست. حالا گیرم بعضی از سلیقه‌ها شعرش را نخوانند.

عمر جهان کم‌کم دارد بر او می‌گذرد اما خودش و شعرش به طرز اعجاب‌آوری جوان است. این البته یک طرف قضیه است. تا این جایش خیلی به من ربطی ندارد. شعر می‌گوید و شهرتش را هم خودش می‌برد. اما باباچاهیِ شاعر، یک وجه دیگر دارد که به من و نسل من و تو و نسل تو ربط دارد.  خیلی‌ها هستند که پنجاه سال است کتاب می‌خوانند اما او یگانه است.

باباچاهی به جرأت یگانه است. از این جهت که سال‌هاست شعر همه را می‌خواند و می‌بیند و درباره‌ی آن حرف می‌زند و می‌نویسد. حالا با زبان طنز خودش، شاه کسی را هم کیش می‌کند و مرزهای کشور شعر خودش را گسترش می‌دهد. در مجلس آدینه که بود شعر خیلی از جوان‌ها را چاپ کرد. یک‌طورهایی با انتخاب‌هایش جریان شعر خوب جوان را به خیلی‌ها؛ اعتراض دارید؟! خیلی‌ها نه، اصلن به من یک نفر نشان داد.

کتاب نوشت. مصاحبه کرد. سخن‌رانی کرد. و همه‌ی این کارها را برای شعر جوان انجام داد. بروید و ببینید جز در کتاب‌های او، در چند جای دیگر می‌توانید آن‌همه شعر جوان و نام شاعران جوان را یک‌جا ببینید؟ باباچاهی علی‌رغم این‌که گاهی حتا با بی‌انصافی، می‌خواهد بعضی‌ها را سر جای خودشان بنشاند، انصافن منصف هم هست. دیده‌ام بعضی وقت‌ها که بعضی‌ها را ندیده، یا ندیده گرفته؛ بعدها جبران کرده است یا دلش خواسته جبران کرده باشد.

پیرمردهای این‌جوری تعدادشان خیلی کم است. اصلن شاید در این حجم، همین یک‌دانه را داشته باشیم. در نقد به‌واقع همین یکی را داریم. در شعر هم، منوچهر آتشی و مفتون امینی در کهن‌سالی هم هنوز جوان بوده و هستند، اما نه به اندازه‌ی باباچاهی. اصلن او یک‌جورهایی خیلی هم اهل اندازه نیست با آن قیافه‌ی مشکوکش!

دوره‌‌‌‌‌‌ی سه جلدی «گزاره‌های منفرد» به‌علاوه‌ی «سه دهه شاعران حرفه‌ای» کتاب‌های ارزشمند باباچاهی در حوزه‌ی نقد شعر امروز است. او در نقد شعر امروز، از نیما شروع می‌کند و تا به امروز می‌آید و شاید تنها کسی باشد که این‌همه شاعران یک قرن اخیر را جدی گرفته است. نمی‌توان ادعا کرد او همه‌ی شاعران خوب این سده را دیده است، اما می‌توان مدعی بود که هیچ‌کس حتا منتقد به‌روزی چون براهنی به‌اندازه‌ی او شاعران جدی را خوب ندیده است.

در ابتدا فقط به این اسامی دقت کنیم: نیما، فروغ، اخوان، نصرت رحمانی، محمد حقوقی، احمدرضا احمدی، طاهره صفارزاده، رضا براهنی، محمدعلی سپانلو، یدالله رویایی، منصور اوجی، منوچهر آتشی، شمس لنگرودی، میرزاآقا عسگری، عباس عارف، فرشته ساری، کسرا عنقایی، سیدعلی صالحی، ندا ابکاری، نازنین نظام‌شهیدی، گیتی خوشدل، ژیلا مساعد، مسعود احمدی، هرمز علی‌پور، شاپور بنیاد، حمید عرفان، بهزاد خواجات، هیوا مسیح، هوشنگ ابتهاج، محمد آزرم، شمس آقاجانی، م.آزاد، ساعد احمدی، بیژن الهی، محمد بیابانی، ابوالفضل پاشا، محمد مختاری، گراناز موسوی، علی عبدالرضایی و ...

به این اسامی، هزار اسم دیگر را هم می‌شود اضافه کرد. باباچاهی این‌همه شاعر را در این چند دهه دیده است، شعرشان را خوانده است، درباره‌ی شعرشان اظهار نظر کرده است و برای آن‌ها مرتبه‌ای در شعر جدی امروز ایران در نظر گرفته است.

حالا به این عناوین و تیترها دقت کنیم: شعر نیما به سوی لحن گفتاری، راز ماندگاری یک شعر، شعر امروز؛ وزن یا موسیقی؟، غریبه‌گردانی در شعر فروغ فرخزاد، مقدمه‌ای بر شعر مدرن در ایران، تفرد رابطه در شعر امروز، جنبه‌های نو و معاصر شعر اخوان ثالث، اشاره به موج سوم در شعر امروز، استعاره، نماد و اسطوره در کارکردهای زبانی، مقدمه‌ای بر شعر گفتاری، رفتار با اشیا و عناصر در شعر امروز، تکلیف ما با وزن در شعر شاملو، شعرِ فکر و شعرِ ذکر، تحریر غیرتصویری شعر نیما، شعر گفتاری و نگاه و نگارش زنانه، موج ناب در دهه‌های اخیر، مراحل مختلف شعر امروز ایران و ...

تیترهای دیگر و نقد و بررسی مفصل شعر شاعران جدی معاصر را نیز به این تیترها اضافه کنید. علی باباچاهی در شعر و نقد پویا بوده است. توقع نداریم جامع و مانع باشد، اما گستره‌ی نگاهش وسیع است. همه را ندیده است، اما خیلی‌ها را دیده است که دیگران حتا نامشان را هم نشنیده‌اند. شاید اگر کسانی چون: حسن حسینی، موسوی گرمارودی، قیصر امین‌پور، سلمان هراتی، محمدرضا عبدالملکیان و چند نام دیگر را نیز دیده بود، می‌شد بیش‌تر به این باور نزدیک شد که او تنها کسی است که به همه توجه کرده است.

باباچاهی هنوز هم دارد شعر همه را می‌خواند و درباره‌ی شعر آن‌ها می‌نویسد. بال‌هایش را شاید روزی ‌آن‌قدر باز کند که بر سر همه‌ی ما سایه بیفکند. ما در آفتاب می‌نشینیم و شعر می‌نویسیم.

باباچاهی برای همه‌ی ما کتاب نوشته است. یک روز هم ما دسته‌جمعی برای او کتابی می‌نویسیم.

امیدوارم آن‌روز خیلی دور باشد تا بتوانیم از او خیلی بنویسیم.

بنویسیم او کلمه بود، کلمه‌ها از سر و کولش بالا می‌رفتند، کلمه‌ها راه می‌افتادند از دهانش می‌رفتند توی گوش‌هایش. می‌رفتند توی گوش‌های ما. 


 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. منتشر شده در ویژه‌‌ی شناخت شاعرانگی علی باباچاهی، هفته‌نامه‌ی بیرمی ِ بوشهر، مردادماه 1391.



 

تاملاتی در آثار چند چهره‌ی معتبر شعر امروز ایران


*برای خواندن تصاویر، بر روی آن‌ها کلیک و بعد از ذخیره‌کردن بر روی کامپیوتر خود، با کمی زوم روی آن‌ها، سطرها را مشاهده کنید.




ایـن هـم یـک شـوخـی بـود منتشر شد.


گزینه‌ای از اشعار» عـلـی بـابـاچـاهـی«در قالب مجموعه‌ای دوزبانه تحت عنوان» ایـن هـم یـک شـوخـی بـود« به ترجمه‌ی انگلیسی» سـعـیـد سـعـیـدپـور« و به اهتمام» ایـوب صـادقـیـانـی»، توسط » انـتـشـارات ویـسـتـار «منتشر شد. این کتاب در تیراژ 1100 نسخه و با قیمت 7500 تومان در کتابفروشی ویستار واقع در خیابان کریم‌خان زند، بین قائم‌مقام و خردمند شمالی، شماره 13 و دیگر کتابفروشی‌های معتبر تهران و شهرستان‌ها عرضه می‌شود.

 



:شعری دوزبانه از این مجموعه را با هم می‌خوانیم

 

 

مثل ایوب

 

در بیمارستان­‌ها اصلاً خبری نیست

مخصوصاً/ هفت و سه چار دقیقه

                          اول شب که رفت و آمد میخک­‌ها

                                  در راهروها/ ممنوع است

 

سیب سفیدی/ تنها

             گوشه­‌ی بشقابی را روشن کرده­‌ست

و کف دستی که به تدریج

تاریک می­‌شود

                از نفس تختخواب فلزی.

 

 

هفت و سه چار دقیقه/ اصلاً

وقت غروب

             وقت عصب­‌های قطع شده

وقت دهن­‌های بسته و

                           چشمان نیمه‌باز:

(خاطره­‌ها با ملافه­‌های سفید/ سفر می­‌کنند).

                                                   وقت دعا:

                                                 (شیشه­‌های خالی دارو

                                                              یکی یکی

شرمسار خدا می­‌شوند)

 

 

وقت چه می‌­دانم؟

                وقت عزا / وقت عروسی

                              (عقربه­‌ها دست می­‌کِشند از سر اعداد)

                                          هفت و سه چار دقیقه

وقت نفس‌­های آخر ایوب:

                  (ساعت دیواری/طبعاً

                              تاریک می­‌شود

                                          و کف دستی که به تدریج

                                                 از نفس کافور.)

و این‌که تو می­‌گویی ارواح کفن‌پوش را دیده‌­ای

               هفت پسر و سه دختر (هفت وسه چهار دقیقه)

                          و آن‌که خداترس بود و نوکرانی کثیر داشت...؟1

                            در بیمارستان­‌ها اما اصلاً خبری نیست

                          وقت غروب

                                        وقت عصب­‌های قطع شده.

 

یا که تو از سایه‌ی شمشادها ترسیده‌­ای

                  (آبی/چیزی بنوش)

یا که یقیناً رازی در کار است

گرچه همین حالا

         آن‌جا

(من قول می‌­دهم)

سیب سفیدی/ تنها

گوشه­‌ی بشقابی را روشن کرده­‌ست.

                                                                

                                                               بهمن‌ماه 1372

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- عیناَ از کتاب مقدس آمده.


 


 


LIKE JOB


Nothing is happening in hospitals
specially at 3-4 minutes past 7
       early evening 
               when the clutter of carnations
                      in corridors is banned

An apple white / alone
     has lit a plate corner

And a hand palm that dims gradually
      from the breath of the metal bed

3-4 minutes past 7 
Let’s say at sunset
Time of slashed nerves
Time of closed mouths and half open eyes:
(memories travel with white linen)

     Time of prayer:
(empty medicine vials are one by one shamed
before God)
Time of what else
Time for mourning / for wedding 
(pointers abandon the numerals)
3-4 minutes past 7 

Time for the last breath of Job:
(the clock/ naturally darkens 
and a hand palm gradually 
from the breath of camphor)
And what you say you’ve seen shrouded ghosts in streets
Seven boys and three girls (3-4 minutes past 7)
And he who was god-fearing and had many a servant…? 
Nothing happening in hospitals however 
Time of sunset
Time of slashed nerves.
Or you fear the shadow of box-trees
(drink water/ something)
or there’s certainly a secret
although right now
Over there
(I promise)
an apple white / alone
has lit a plate’s corner. 



«1993»




یادداشتی بر «ایـن قـیـافـه‌ی مـشـکـوک» در روزنامه‌ی اعـتـمـاد



*يادداشتي بر مستند «اين قيافه مشكوك» - زندگي و شعر علي باباچاهي - ساخته‌ی وحيد عليزاده رزازي

مقصد؛ فقط نرسيدن بود!

افرا رحيمي


شايد تمايز در شكل و انتخاب فرمي نسبتا شخصي مهم‌ترين خصوصيت «اين قيافه مشكوك» باشد. هر چند فيلمساز به ناگزير در گوشه‌هايي از فيلم به دام همان كليشه‌هاي معمول مستندهاي زندگينامه‌يي افتاده اما يكدستي، تنوع تصويري و بيان شخصي تا حدود زيادي اين فيلم را از اكثر فيلم‌هاي ساخته‌شده در اين ژانر جدا مي‌كند. مستندهاي زندگينامه‌يي معمولا ساده‌ترين و دم دست‌ترين ايده‌ها براي مستندنگاري محسوب مي‌شوند. تكثير مكانيكي اين‌گونه از فيلم‌ها در سال‌هاي اخير با همان فرمول‌هاي آشنا (انتخاب يك شاعر يا فيلمساز يا يك آدم معروف، مصاحبه با چند تن از دوستان معروف‌تر دور يا نزديك، بيوگرافي از كودكي و الخ) و عدم نوآوري و خلاقيت در ساختار و فرم، موجبات تكرار آنها و دلزدگي دوستداران اين نوع مستندها را فراهم آورده است. شايد سازنده اين قيافه مشكوك به نوعي با آگاهي نسبت به اين جريان سعي در تغيير اين رويكرد در فرم و محتواي اثر داشته؛ تلاش‌هايي كه نه مطلقا، بلكه تا حدودي موفق به شكستن اتوريته فرم و فرمول‌هاي مالوف، رايج و غالب اين‌گونه مستندها مي‌شود. فيلم با نماهاي جذاب و كنجكاوي‌برانگيزي شروع مي‌شود. سوژه در وسط اتوبان، گذر ماشين‌ها و همهمه و بوق و شلوغي و شاعري كه در بين اين همه ازدحام سرسام‌آور، شعر مي‌خواند! نماهايي كه براي دعوت مخاطب به دنياي خودش، فراخوان جذابي مي‌تواند باشد و به قولي كارگردان قلابش را براي صيد تماشاگر خوب مي‌اندازد. اين سكانس‌ها را شايد بتوان با وضعيت و موقعيت شعر در زمانه ما مقايسه كرد. شعر، همچون دن‌كيشوتي با شمشيري يخي در ميان اين همه ازدحام و همهمه اجتماعي دنبال جايگاهي براي خود مي‌شود. هر چند سرنوشت محتومش از پيش مشخص است. مسعود بهنود يكي از مصاحبه‌شوندگان در اين فيلم است. در جايي مي‌گويد: «درباره شاعر بايد شعرش قضاوت كند، اما به نظرم مي‌رسد درباره علي (باباچاهي) غير از شعرش چيز ديگري هم قضاوت مي‌كند و آن هم خودش است. شاعري كه مثل شعرش است.» اين سخنان درباره باباچاهي را مي‌توان به فضاي حاكم در فيلم تعميم داد. خصوصيت خوب فيلم صداقت و عدم تكلف است. انگار همين صداقت و بي‌تكلفي در حركات و رفتار سوژه به فضاي فيلم هم سرايت مي‌كند و كليت فيلم صراحت و صداقت دارد. يكي ديگر از تفاوت‌هاي اين فيلم در مقايسه با ساير فيلم‌هاي زندگينامه‌يي از اين دست، عدم تعريف و تمجيد بيخود و بي‌جهت از سوژه فيلم است؛ مساله‌يي كه در اكثر مستندهاي اين ژانر به آن برمي‌خوريم و به جاي اثري مستند اين فيلم‌ها تبديل به قصيده‌هايي با مضمون مدح و تمجيد و... مي‌شوند. اما اين قيافه مشكوك تا حدي ديدگاهي انتقادي را دنبال مي‌كند و نسبت به سوژه، رويكردي انفعالي در پيش نمي‌گيرد. وجه تمايز ديگر فيلم، پرداختن به زمانه حال و اكنونيت سوژه است. حالي كه به فشردگي، گذشته را در خود دارد و اكنونيتي است كه اكنون اتفاق مي‌افتد. ما در فيلم، زياد از زندگي خصوصي و سرگذشت علي باباچاهي اطلاعاتي كسب نمي‌كنيم و در سكانس‌هايي اندك و جزيي بخشي از زندگي خصوصي شاعر و حرف‌هاي همسرش را مي‌شنويم يا در سكانسي ديگر تنها از ماشين تحريري ياد مي‌شود كه سال‌هاي پيش شاعر، شعرهايش را با آن تايپ مي‌كرده است و تنها حسي نوستالژيك را از گذشته تداعي مي‌كند. در فيلم به جزييات بيوگرافيكي ديگري اشاره‌يي نمي‌شود. انگار فيلمساز تعمدا از اين نوع برخورد با سوژه پرهيز مي‌كند و بيشتر به دنياي اثر سوژه و اكنونيت او مي‌پردازد. تو گويي به زندگينامه شعر شاعر اهميت بيشتري مي‌دهد تا خود شاعر. علاوه بر تنوع و بازي‌هاي تصويري، (صحنه‌هايي مانند نماي از پشت، حين مكالمه هوشنگ چالنگي و باباچاهي در حالي كه متوجه حضور دوربين نيستند در كنار (علامت خطر برق‌گرفتگي) و جمله بالاي آن، (پيگرد قانوني دارد) يا نماهاي حضور مديا كاشيگر در پشت يك آكواريوم كه شيطنتي تصويري را در خود دارند)، تمهيد ديگري كه فيلمساز براي جذابيت و جلوگيري از يكنواختي به‌كار مي‌بندد، استفاده از فضايي نسبتا سرخوشانه از دقيقه 20 به بعد فيلم است. در گپ‌و‌گفت اردشير رستمي و شاعر، پاي ابژه جالبي به نام «آب معدني» به ميان مي‌آيد. فيلمساز با اين ابژه، شروع به بازي در فرم تصويري مي‌كند. بطري آب معدني به مثابه مسافري كه از ابتداي فيلم شروع به حركت در جوي آب مي‌كند (بطري‌اي كه در بسياري ديگر از سكانس‌ها نيز حضور دارد) و زماني كه باباچاهي درباره آب معدني صحبت مي‌كند، فضاي سرخوشانه‌يي به فيلم تزريق مي‌شود. اهميت بطري آب معدني به همين جا ختم نمي‌شود، آب معدني خط روايي را شكل مي‌دهد. در جاي‌جاي فيلم، گذر بطري آب معدني در جوي آب روان را در موقعيت‌هاي متفاوت مي‌بينيم و به گونه‌يي سمبليك، تصويري از خود باباچاهي را ارائه مي‌دهد. بطري آب معدني، روان شده، به موانع زيادي برخورد كرده، بطري بي‌مقصدي كه مهم‌تر از رسيدن، در حركت ‌بودن و سيال بودن برايش اهميت دارد تقريبا شباهت‌هايي پيدا مي‌كند با آنچه ما از باباچاهي مي‌بينيم. سفر بطري آب‌معدني در حكم خط نامريي روايت و پيونددهنده بخش‌هاي مختلف فيلم ايفاي نقش مي‌كند. انتخاب لوكيشن‌هاي مناسب يكي ديگر از هوشمندي‌هاي كارگردان است. مثلا شعري كه باباچاهي با مضموني سياسي و چپ مي‌خواند و گويي مرثيه‌يي است بر سرانجام اين ايدئولوژي، در محوطه كارخانه‌يي مخروب و متروكه فيلمبرداري شده است. در صحنه‌يي ديگر ما به خوانش اشعار شاعر توسط مردم عادي: ميوه‌فروش و كارگر و رهگذر و... برمي‌خوريم. اين سكانس‌ها با كات‌هاي سريع، پياپي و زنجيروار همراه با خوانش شعري از او همراه مي‌شود. شايد فيلمساز مي‌خواهد از توانايي جاري شدن اين‌گونه اشعار كه مخاطب عام، كمتر به آنها توجه كرده است، آگاه سازد و اين فقدان را گوشزد كند. پس از گذشت يك ساعت از فيلم كه فيلم، رواني و يكدستي خود را حفظ كرده است ما با گسست اين پروسه در دقايق 60 تا 70 روبه‌روييم. انگار فيلم مسير خود را گم مي‌كند و به موضوعي كاملا متفاوت در حوزه ترجمه شعر مي‌پردازد كه اين مقوله به نوبه خود مي‌تواند مقوله‌يي جدا و حتي ايده‌يي براي ساخت فيلم مستند ديگري باشد. فيلم كه با تنوع تصويري - فرمي خود، ايجازي را تا اين دقايق دنبال مي‌كند، گرفتار نوعي از مسير به‌درشدگي و گم كردن خط روايي مي‌شود. انگار بطري آب معدني را از جوي آب درآورده باشي. اين سكانس‌ها فيلم را از نفس مي‌اندازد. به‌ نظرم حذف اين سكانس‌ها نه‌تنها به فيلم ضربه‌يي نمي‌زند، بلكه در يكدستي ريتم و ايجاز بيشتر كمك فوق‌العاده‌يي مي‌كند. «ناتمامي»، فرم غالب اين قيافه مشكوك است كه وحيد عليزاده رزازي به خوبي آن را در اغلب دقايق فيلم رعايت مي‌كند. در سكانس پاياني فيلم هم، علي باباچاهي كتش را مي‌پوشد، دستي به موهايش مي‌كشد و مي‌رود به مقصدي براي نرسيدن.




ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* «این یادداشت در صفحه‌ی سینمای ایران روزنامه‌ی اعـتـمـاد منتشر شده است.»




«قیافه‌ای در قاب» / نگاهی به مستند «این قیافه‌ی مشکوک»


«قیافه‌ای در قاب»

نگاهی به مستند «این قیافه‌ی مشکوک» در سایت «رای‌بُن مستند»
نوشته‌ی «محمود بیتا»


تلاش کارگردان در به تصویر کشیدن آن‌چه عنوان فیلم است، قابل ستایش است. خاصه در هنر کم هستند کسانی که قیافه‌شان به قول عکاسان فتوژنیک باشد. این اثر صرفا در سطح گفت‌وگو با شاعر و دیگرانی که او را شرح می‌دهند، نمی‌ماند و به لایه‌هایی که کمتر در سینمای مستند ایرانی معمول است هم سرک می‌کشد، این‌که از سدسانسور بگذرد تا بتواند لایه‌های خصوصی‌تری هم پیش روی مخاطب‌اش بگذارد، بی‌این‌که هراسی حتا شاعر داشته باشد که مثلا آب معدنی می‌نوشد! 
...


ادامه‌ی مطلب را از این‌جا بخوانید.




توزیع سراسری فیلم «این قیافه‌ی مشکوک» آغاز شد.



طبق توافق به‌عمل آمده با یک پخش‌کننده‌ی محترم و معتبر محصولات فرهنگی - هنری، طی روزهای آینده، DVD مستند «این قیافه‌ی مشکوک» در تمامی کتابفروشی‌های معتبر استان‌ها و شهرستان‌های کشور قابل دسترسی است. 
امیدوارم خبر خوبی باشد برای آن‌دست عزیزانی که طی این مدت با پیام‌های پُر مهر عمومی و خصوصی‌شان، خواستار تهیه‌ی فیلم ِ من در شهر یا استان محل سکونت‌شان شده بودند. رفقای اصفهانی‌ام، اهوازی‌ام، کرمانی‌ام، شیرازی‌ام، رشتی‌ام، بندرعباسی‌ام و دیگر نازنینانی که باعث ایجاد انگیزه‌ی وافری در من شدند تا با سخت‌کوشی و سماجتِ تمام، بتوانم پخش‌کننده‌ی سراسری‌ای پیدا کنم تا دیگر هیچ عزیز ِ دور از تهرانی، صِرف دور بودن از مرکز، از دیدن فیلم شاعر مورد علاقه‌اش محروم نماند.
زنده باد شعر و شعوری که مخاطبی چون شما داشته و دارد. ایمان آوردم که شعر شمایید، شعور شمایید. 


ارادتمند همگی؛

وحید علیزاده رزازی (کارگردان «این قیافه‌ی مشکوک») / 20 تیر 91.





چاپ چهارم گزینه اشعار علی باباچاهی


چاپ ِ چهارم «گزینه اشعار علی باباچاهی» توسط انتشارات مروارید منتشر شد. این مجموعه دربر گیرنده‌ی گزیده‌ی اشعارِ شاعر، مابینِ سال‌های 1346 تا 1382 است.



(از پیشگفتار کتاب) :

-امروز مباحث جدیدی درباب مدرنیسم و پست‌مدرنیسم مطرح شده است. تاثیر این مباحث را در شعر امروز چگونه می‌بینید؟
•    مبحث پست‌مدرنیسم در ایران با تاخیری نسبتا" چشمگیر مطرح شده. این «وضعیت» اما در غرب به یک سنت دیرپای فلسفی متکی است. از طرفی برآمده از مقتضیات اجتماعی – سیاسی و البته اقتصادی ویژه‌ای است. این موضوع به نوعی در مورد مدرنیته و مدرنیسم نیز صدق می‌کند چرا که خط فاصل پررنگی میان این دو مبحث (مقوله – پدیده) کشیده نشده است. همان‌طور که می‌دانید شعر امروز ما تا اکنونِ امروز (والبته در سرآغاز خود) به مدرنیت اجتماعی – هنری غرب توجه خاصی داشته است. به یاد بیاورید تحول شعر نو فارسی از مقطع حضور نیما که متاثر از شعر و ادب فرانسه است. جالب این‌که من در هیچ جایی با ابراز این اعتراض مواجه نشده‌ام که چرا شعر امروز فارسی متاثر از شعر مدرن غرب است؟ پیداست که شعر امروز ما بدون نظربازی با شعر و دیدگاه‌های نقد ادبی آن سامان، به این سامان نمی‌رسید. اخم و اعتراض سروران ما این‌ است که شما با اجازه‌ی چه کسی از دیدگاه فلاسفه‌ی متاخر (پست‌مدرنیست‌ها) متاثر شده‌اید؟ بدون اجازه‌ی آن عالی‌جنابان که نباید خوشحال یا متاثر شد! نظر من این است که تاکنون کسی از دانستن «خفه» نشده است مگر این‌که دانایی را طنابی مفت برای خفه‌ کردن خود در نظر گرفته باشد. استعداد خودکشی هم در این میان نقش محسوسی دارد!


   


انصاف اما برخی پست‌مدرن‌های دوآتشه‌ی ایرانی کمترین نگاهی به قفای خود (همین سابقه‌ی 70-80 ساله‌ی شعر نو فارسی) نمی‌کنند و با دهن‌کجی‌های بی‌جا به نحو و معنا و جمع و منها!، نوعی تارک دنیاییِ زبانی را برای شعر امروز به ارمغان! می‌آورند. گفت و خوش گفت که: «اگر شعر، یک سهامی خاص برای پنج یا ده نفر باشد که پشت دری بسته جمع شوند (خود بگویند خود بخندند) این شعر، چیزی از آب درمی‌آید شبیه انجمن‌های خصوصی یا باشگاه بریج و گلف و غیره». من نگویم که اینان - شاعران جوانِ متفاوت‌نویس – با این کارشان، میل به ناحق می‌کنند، جز این‌که می‌دانم با این شور شباب و شوق و شتاب، جامه‌ی خود سیه و دلق ما ازرق می‌کنند! آن‌ها می‌گویند ما می‌خواهیم به متن‌هایمان نیروی تازه‌ای ببخشیم، شما از ما محموله‌های معانی قطعی می‌خواهید؟ جواب من به این عزیزان این‌است: ارتباط، فهمیدن نیست، باورکردن است! و اما کمی کمتر از هفتاد من کاغذ کاهی را باید حاضر کنید تا علی باباچاهی نشان دهد از سرِ حوصله، تاثیر مثبت یا منفی مبحث پست‌مدرنیسم را بر بخشی از شعر امروز ایران.

قصه‌ی شعر و نقد شعر ما به سر نرسید، کلاغه اما نمی‌دونم به خونه‌اش رسید، یا نرسید؟


                                                                                                      پاییز 1382
                                                                                                   علی باباچاهی



صفحه‌ی ویژه‌ی علی باباچاهی در روزنامه اعتماد



صفحه‌ی ادبیات ایران روزنامه «اعتماد»، ویژه‌ی «علی باباچاهی»


شامل: 

*گفت‌وگو با علي باباچاهي، شاعر و منتقد باانگيزه انتشار مجدد مجموعه «نم‌نم بارانم»
هيچ‌وقت به رضايت خاطر خواننده فكر نمي‌كنم


*يك شعر تازه از علي باباچاهي
آدم آتش‌نشاني

(عکس: امیر رنجبران / مستند «این قیافه‌ی مشکوک» )


*حرف و حديث‌هايي درباره «بابا‌چاهي»
گلادياتورِ اخموي تنها
علي مسعودي‌نيا


*به ‌مناسبت بازچاپ نم‌نم بارانم
حكايت آن فعل مفقود
ميلاد كاميابيان


                                                                                 از اینجا بخوانید.




فیلم مستند «این قیافه‌ی مشکوک» منتشر شد



فیلم مستند «این قیافه‌ی مشکوک» - زندگی و شعر علی باباچاهی - به کارگردانی وحید علیزاده رزازی در قالب DVD منتشر شد. در این مستند 85 دقیقه‌ای با آرا و عقاید چهره‌هایی هم‌چون: هوشنگ چالنگی، مسعود بهنود، محمد محمدعلی، محمد قائد، مدیا کاشیگر، احمد پوری، فتح‌الله بی‌نیاز، ، فرخنده حاجی‌زاده، بهزاد خواجات، رضا عامری، اردشیر رستمی، علی عبداللهی، علیرضا مجابی و بابک صحرانورد درباره‌ی زوایای گوناگون شعری و شخصیتی علی باباچاهی آشنا می‌شویم. در این فیلم تلاش شده است که از کلیشه‌های رایج این دست فیلم‌ها، پرهیز و بیننده با نوع دیگری از مستند پرتره روبه‌رو شود.



گفتنی‌ست این فیلم، اولین بار در مراسم بزرگداشت علی باباچاهی؛ بزرگداشت «این قیافه‌ی مشکوک» که به همت گروه ادبی مایا در اسفندماه 1390 و در فرهنگسرای خانه‌ی مشق به نمایش درآمد با استقبال کم‌نظیر اهالی ادبیات و سینما مواجه شد.
عوامل فیلم عبارتند از: طراحی، تدوین و کارگردانی: وحید علیزاده رزازی، تصویر: ابراهیم اصغری، صدا: محمد زمانی‌عصمتی، عکس: امیر رنجبران، طراح گرافیک: فهیمه امامی، تهیه‌کننده: حمیدرضا وَ وحید علیزاده رزازی.


« لینک کامل خبر در خبرگزاری ایسنا »


« گزارش جامع و کاملی از روند اکران و خبرهای پیرامون آن در اسفندماه 1390 تا به امروز - خردادماه 1391 - و عرضه‌ی DVD «این قیافه‌ی مشکوک» را از اینجا ( پایگاه خبری ایران بزرگ) بخوانید.



دوستانی که تمایل به تهیه‌ی DVD این فیلم دارند می‌توانند به نشانی‌های زیر مراجعه فرمایند:


* مراکــز فـــروش شهـــر تهـــران:



1. فروشگاه نشر چشمه

آدرس: خیابان کریم‌خان زند - نبش میرزای شیرازی - پلاک ۱۰۷
تلفن: ۸۸۹۰۷۷۶۶



2. کتابفروشی نشر ثالث

خیابان کریم‌خان زند - بین ایرانشهر و ماهشهر- پلاک 160 - تلفن: 88302437



3. مرکز موسیقی بتهوون

آدرس: خیابان کریم‌خان زند - خیابان سنائی - شماره 23
تلفن: 9 - 88313868 




4. کتابفروشی نشر ویستار

آدرس: خیابان کریم‌خان زند - بین قائم مقام و خردمند شمالی - پلاک13
تلفن: 88821276



5. فروشگاه انجمن شاعران ایران

خیابان انقلاب - روبروی دانشگاه تهران - پاساژ فروزنده - طبقه 1- - واحد 212
تلفن: 66970131
• ( امکان خرید تلفنی از این فروشگاه میسر می‌باشد)



6. کتابفروشی نشر افق

خیابان انقلاب - بعد از دانشگاه تهران - جنب سینما سپیده - نبش اسکو - تلفن: 66408646



7. فروشگاه انتشارات پارت

خیابان انقلاب - روبروی دانشگاه تهران - ابتدای فخررازی - پلاک 87 - تلفن: 66485013



8. انتشارات نیل

خیابان انقلاب - روبروی دانشگاه تهران - پلاک 1300 - تلفن: 66409576



9. نشر بیدگل

خیابان انقلاب - روبروی دانشگاه تهران - بین خیابان فروردین و فخررازی - پلاک 1274 - تلفن: 66963617



10. انتشارات کتاب پنجره

سهروردی شمالی - میدان شهید قندی (پالیزی) - پلاک 21 - تلفن: 861060



11. کتابفروشی نشر مثلث

تجـریش - میدان قدس - خیابان دربند - نبش کوچه ناودانک - شماره 44 - تلفـن: 22709937



12. کتابفروشی قصه‌گو

آدرس: خیابان قصرالدشت - بعد از چهارراه هاشمی - روبروی بانک صادرات
تلفن: 66889110



13. کافه رُمنس

آدرس: میدان فردوسی - خیابان فردوسی - کوچه ضرابی - پلاک 4 
تلفن: 66749574



14. کتاب آگورا

آدرس: خیابان انقلاب - خیابان دانشگاه - مرکز خرید دانشگاه - زیر همکف.
تلفن: 66492340


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* مراکــز فـــروش شهـــر کــــرج:


1. کتابسرای کفشدوزک

کرج - عظیمیه - میدان اسبی (استقلال) - پارک ایران زمین - 
تلفن: 32543775 - 026



2. کتاب‌فروشی سروش


کرج - گوهردشت - خیابان اصلی (آزادی) - بین خیابان دوم و سوم شرقی
تلفن:
026-34453114
09123632429



3. کتاب‌فروشی ارژنگ

کرج - میدان شهدا - خیابان مظاهری - پاساژ میرفندرسکی - کتاب ارژنگ - تلفن: 02632262906
09125604978



توضیح علی باباچاهی درباره‌ جایزه‌ی شعر نیما



علي باباچاهي خواستار توضيح برگزاركنندگان جايزه‌ي شعر «نيما» درباره‌ي سازوكار معرفي كانديداهاي اين دوره از اين جايزه شد.

اين شاعر به خبرنگار ادبيات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: به زعم من، هر قدمي كه در زمينه‌ي شعر و ادبيات معاصر ايجاد تحرك كند، مغتنم و مبارك است و جوايز شعر نيز از همين منظر ستايش‌‌برانگيز است، همچنين جايزه‌ي شعر «نيما» كه در چند مورد نقش داوري آن را هم بر عهده داشته‌ام.

او در ادامه متذكر شد: اخيرا از طرف جايزه‌ي نيما اسامي 15 شاعر به عنوان كانديداهاي اين دوره منتشر شده است. به اعتقاد من، در اين‌باره توضيحات لازم از طرف برگزاركنندگان داده نشده است؛ به فرض، اين‌كه اين عده با ارسال كتاب‌هاي‌شان در اين دوره از جايزه شركت كرده‌اند يا با مشورت با آن‌ها قرار است كتاب‌شان مورد داوري قرار گيرد؟ با توجه به اين موضوع، لازم است به عرض اهالي شعر و ادبيات برسانم كه من ـ علي باباچاهي ـ تا هنگام ديدن نام خودم در كنار ديگر كانديداهاي اين جايزه هيچ اطلاعي از اين موضوع نداشتم، هيچ‌گونه مشورتي با من نشده و كسب اجازه‌اي در اين‌باره صورت نگرفته است.

باباچاهي تصريح كرد: اين توضيح در پاسخ به پرسش تعدادي از افراد علاقه‌مند و شاعراني است كه در چند و چون اين دوره از جايزه‌ي نيما نيستند و نوع شركت داده شدن كانديداها در اين رقابت معلوم نيست.

چندي پيش، داريوش معمار ـ دبير سومين دوره‌ي جايزه‌ي شعر نيما ـ در معرفي نامزدهاي اين جايزه اعلام كرد: دوره‌ي سوم جايزه‌ي نيما با توجه به پايان دهه‌ي 80، به اعلام شاعران شاخص جريان‌هاي ادبي در اين دهه معطوف است. پس از نظرسنجي از نزديك به 30 نفر شاعر،‌ منتقد و روزنامه‌نگار ادبي و بررسي همه‌ي جوانب و شرايط خاص شعر ايران در دهه‌ي گذشته توسط هيأت پنج‌نفره‌ي اجرايي، 15 نفر در مرحله‌ي نخست به‌عنوان نامزدهاي اين جايزه معرفي شدند.

او نامزدهاي اين جايزه را به اين شرح معرفي كرد: هوشنگ چالنگي، يدالله رويايي، علي باباچاهي، حافظ موسوي، علي عبدالرضايي، مهرداد فلاح، رؤيا‌ تفتي، آرش نصر‌ت‌اللهي، احمدرضا احمدي، محمد آزرم، روجا چمنكار، عباس صفاري، علي قنبري، داريوش مهبودي و موسي بندري.


هوش و حواس گل شب‌بو برای من کافی‌ست


نشر ثالث از مجموعه شاعران معاصر ایران منتشر کرد:


«هــوش و حــواس گُــل  شــب‌بــو بــرای مــن کــافــی‌ســت»

تازه‌ترین مجموعه شعر علی باباچاهی





كتاب‌هاي علي باباچاهي براي نمايشگاه كتاب تهران

«كتاب‌هاي علي باباچاهي براي نمايشگاه كتاب تهران»



كتاب‌هاي تازه‌اي از علي باباچاهي به نمايشگاه كتاب تهران مي‌رسند.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مجموعه‌ي شعر «هوش و حواس گل شب‌بو براي من كافي است» و كتاب دوزبانه‌ي «اين هم يك شوخي بود» از آثار تازه‌ي باباچاهي براي نمايشگاه كتاب‌اند. همچنين مجموعه‌هاي شعر «گل باران هزارروزه» و «نم نم بارانم» و «گزينه‌ي اشعار علي باباچاهي» به همراه چاپ تازه‌ي كتاب «گزاره‌هاي منفرد» اين شاعر و منتقد همز‌مان با نمايشگاه كتاب تهران در ارديبهشت‌ماه ارائه مي‌شوند.

علي باباچاهي درباره‌ي ارائه‌ي كتاب‌هايش در نمايشگاه كتاب‌ تهران گفت: مجموعه‌ي شعر «هوش و حواس گل شب‌بو براي من كافي است» براي ارائه در نمايشگاه كتاب توسط نشر ثالث در دست چاپ است.‌ اين كتاب حدود 220 صفحه است و در آخر كتاب نيز دو مقاله با عنوان «شعر مؤلف، صلح مؤلف» و همچنين «شعرافشانشي» كه ناظر بر نوشتار خود شاعر است، آمده است.

او افزود: همچنين چاپ دوم مجموعه‌ي شعر «نم نم بارانم» كه توسط نشر چشمه منتشر شده است، در نمايشگاه ارائه مي‌شود‌. در اين چاپ، علاوه بر مؤخره‌هايي كه در آخر كتاب آمده، يك يادداشت تازه نيز به چاپ قبلي افزوده شده است. «گزينه‌ي اشعار علي باباچاهي» هم كه از طرف نشر مرواريد به چاپ سوم رسيده است، در نمايشگاه كتاب سال جاري به صورت كتاب جيبي ارائه خواهد شد.


باباچاهي همچنين گفت: چاپ اول «اين هم يك شوخي بود» كه به صورت دو زبانه (انگليسي - فارسي) توسط سعيد سعيد‌پور ترجمه و به همت ايوب صادقياني و از سوي نشر ويستار منتشر شده است، نيز به نمايشگاه كتاب مي‌رسد. در اين كتاب، متن انگليسي و فارسي طبق معمول، روبه‌روي هم نيامده؛ بلكه كتاب انگليسي از سمت چپ و فارسي از راست نوشته شده كه در وسط كتاب به هم مي‌رسند و مي‌توان آن‌ها را دو كتاب مجزا دانست. پاره‌اي از شعرهاي اين كتاب به انتخاب خودم است و تعداد ديگري از اشعار را مترجم كتاب به خاطر انس و الفتي كه با آن‌ها داشته، انتخاب و ترجمه كرده است.

از ديگر آثاري كه از علي باباچاهي در نمايشگاه كتاب تهران ارائه مي‌شود، مجموعه‌ي شعر «گل باران هزارروزه» است كه اخيرا توسط نشر مرواريد به چاپ رسيده است و به گفته‌ي خود شاعر، تا به حال فروش خوبي داشته است. چاپ تازه‌ي «گزاره‌هاي منفرد» (مسائل شعر و بررسي شعر جديد و جوان امروز) هم كه در سه جلد از طرف نشر ديبايه منتشر شده است، در نمايشگاه كتاب ارائه خواهد شد.

باباچاهي همچنين درباره‌ي مجموعه‌ي آثاري كه در دست چاپ دارد، گفت: كتاب «به شيوه‌ي خودشان عاشق مي‌شوند» مجموعه‌اي از شعرهاي عاشقانه و انتخابي از 11 كتاب چاپ‌شده و چاپ‌نشده،‌ شعرهاي جديد و تازه است كه قرار است آن را نشر مرواريد منتشر كند. اين كتاب شعرهايي را شامل مي‌شود كه از سال 1357 تا به حال سروده شده‌اند؛ ولي شعرهايي هستند كه در مجموعه‌ي «گزينه‌ي اشعار» نيامده‌اند.

او درباره‌ي شعرهايي كه در اين مجموعه گرد آمده است، گفت: در شعرهايي كه در اين مجموعه گردآوري شده است، تعريف متداول از شعر عاشقانه نقض مي‌شود و به كنار گذاشته مي‌شود.

اين شاعر همچنين عنوان كرد:‌ «گزاره‌هاي پيوست» (90 سال شعر نو فارسي) كه در واقع تكميل‌كننده‌ي وجوهي از سه جلد «گزاره‌هاي منفرد» است و شامل شعرهايي از نيما تا شعر امروز مي‌شود، نيز در دست چاپ قرار دارد. شيوه‌ي ارائه‌ي آثار شاعران در اين كتاب به صورت سلسله مراتبي و خطي نيست و لزوما اين‌گونه نيست كه شعر شاعران جوان در آخر كتاب آمده باشد؛ بلكه در اين كتاب وقتي يك شاعر را جريان‌ساز معرفي مي‌كنيم، شعر تعدادي از شاعران جوان كه از او تأثير گرفته‌اند، نيز در زير آن قرار مي‌گيرد.

او سپس درباره‌ي تازه‌ترين سروده‌هايش اظهار كرد: «دنيا اشتباه مي‌كند» تازه‌ترين سروده‌هاي من است كه شامل 80 شعر است و حدود 244 صفحه مي‌شود. اين مجموعه‌ي شعر در آستانه‌ي رفتن به وزارت ارشاد براي گرفتن مجوز قرار دارد تا از سوي نشر چشمه منتشر شود.

او افزود: مجموعه‌ي «بيا گوش‌ماهي جمع كنيم» هم شامل مجموعه‌اي از شعرك‌ها و شعرهاي كوتاه ‌است كه آن‌ها را طي مصاحبه‌اي كه با سيروس نوذري در خصوص شعر كوتاه و هايكو و ارتباط شعر كوتاه با هايكو و شعر مدرن داشته‌ام، گردآوري كرده‌ام و اين مجموعه نيز براي انتشار به نشر ثالث سپرده شده است.

باباچاهي در ادامه گفت: همچنين كتابي به نام «علي باباچاهي در وضعيت ديگر» نوشته‌ي محمد لوطيج توسط نشر ثالث منتشر خواهد شد كه در آن علاوه بر سال‌شمار زندگي من، نويسنده سعي كرده است مراحل شعري‌ام را نشان دهد. نويسنده‌ي اين كتاب بيش‌تر تمركزش بر متفاوت‌نويسي‌هاي من بوده است و سعي كرده در آن تفاوت‌هاي شعرم را نشان دهد و آن‌ها را برجسته كند.


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی‌نوشت: به علت عدم حضور نشر چشمه در نمایشگاه بین‌المللی کتاب امسال، مجموعه‌ی شعر « نم‌نم بارانم» را می‌توانید از محل فروشگاه این ناشر تهیه کنید. این مجموعه به تازگی و بعد از چندین سال که از چاپ نخست آن می‌گذرد توسط نشر چشمه تجدید چاپ شده‌است.

آدرس فروشگاه چشمه: تهران، خیابان کریمخان زند، نبش میرزای شیرازی، پلاک ۱۰۷



شروع دوره ی جدید کارگاه شعر علی باباچاهی


دوره‌ی جدید کارگاه شعر علی باباچاهی از اردیبهشت ماه در «موسسه‌‌ی مطالعاتی رخداد تازه» برگزار می‌شود. دوستان علاقه‌مند جهت کسب آگاهی‌ بیشتر می‌توانند از این طرق اقدام نمایند:

آدرس:
تهران، خیابان کارگر شمالی، روبروی مرکز قلب تهران، بالای رستوران ارکیده، پلاک 1803، طبقه3
ایمیل:
rokhdadetazeh@gmail.com
تلفن:
80 30 02 88 021 - 52 55 02 88 021
ساعات پاسخگویی: 9 صبح تا 8 بعداز ظهر


                   ( عکس: امیر رنجبران / پشت صحنه ی «این قیافه ی مشکوک» )     



دو شعر تازه


دو شعر تازه از علی باباچاهی در شرق